3 - داستان لوط و دخترانش در تورات چنين آمده است كه :
« شبى دختر بزرگ لوت به خواهرش گفت : اينك پدر ما پير گشته است و روى زمين كسى نيست كه با ما نزديكى كند ، بيا پدر را شراب دهيم و با وى همبستر شويم تا نسل پدر را در روى زمين زنده نگهداريم . در همان شب پدر خويش را شراب دادند و دختر بزرگتر با وى همبستر شد . شب دوم نيز او را شراب دادند ، دختر كوچك با وى داخل بستر شد و هر دو دختر از وى آبستن شدند . دختر بزرگ پسرى به دنيا آورد او را « موآب » ناميد كه پدر « موآبيين » است و دختر
كوچك نيز پسرى به دنيا آورد و نام او را « بنعمى » گذاشت و وى پدر « بنعمون » است كه تا به امروز نسلشان در دنيا باقى است . « 1 » »
اين است ، آنچه كه تورات به حضرت لوط ، آن پيغمبر بزرگ و پاك خدا و دختران وى نسبت مىدهد ، خوانندهء عزيز بايد عقل خويش را داور قرار داده ، در اين مورد قضاوت كند .
4 - در تورات آمده است كه :
« اسحاق خواست نبوت و پيامبرى را به فرزند خود « عيسو » واگذار كند ولى در آن موقع فرزند ديگرش « يعقوب » اسحاق را فريب داد و بر وى چنين وانمود كرد كه او همان « عيسو » است و براى پذيرش اسحاق ، طعام و شراب آماده كرد و اسحاق از آن طعام و شراب تناول نمود . سپس در اثر همان حيله و نيرنگ كه يعقوب براى رسيدن به پيامبرى بهكار برده بود ، او را دعا نمود و چنين گفت : تو آقا و سرور برادرانت باش و فرزندان و مادرت بر تو تواضع و كوچكى نمايند . لعن بر آنان كه بر تو لعن كنند . خوشى و مباركى بر آنان كه تو را مباركباد گويند . »
وقتى عيسو آمد ، فهميد برادرش يعقوب گوى نبوت را از وى ربوده است ، به پدرش گفت : پدرجان مرا نيز بركت پيامبرى ده !
هامش
( 1 ) . تورات ، سفر تكوين ، باب 19 .