نيك و بد را تشخيص نمىدادند ، ناگهان مارى آمد و آنان را بر آن درخت ممنوع راهنمايى كرد و به خوردن ميوهء آن ، تشويقشان نمود و چنين گفت : شما با خوردن ميوهء درخت نمىميريد بلكه چون خداوند مىداند كه اگر از اين ميوه بخوريد چشمتان باز شده ، نيك و بد را تشخيص خواهيد داد اين است كه شما را از خوردن آن نهى نموده است .
چون آدم و حوا گفتار مار را باور نمودند و از ميوهء آن درخت خوردند ، چشمشان باز گرديد و فهميدند كه لخت هستند و با لنگى خودشان را پوشانيدند . خداوند كه در بهشت قدم مىزد ، آنان را ديد و آدم و حوا خود را از خدا مخفى نمودند . خدا ، آدم را صدا زد كه كجا هستى آدم ؟ وى گفت : چون صداى تو را شنيدم خود را مخفى نمودم زيرا كه من عريانم . خدا گفت : چگونه فهميدى كه عريانى ؟ مگر از آن ميوه كه نهيت كرده بودم ، خوردى ؟
آنگاه كه براى خداوند آشكار شد كه آدم از آن شجره خورده است ، گفت : حالا ديگر آدم نيز مانند ما شده ، خوب و بد و زشت و زيبا را شناخته است و ممكن است ، هماكنون دستش را دراز كند و از درخت حيات و زندگى نيز بخورد و براى هميشه زنده بماند و مثل ما باشد ، اين بود كه خدا او را از بهشت راند و ميان آدم و درخت حيات حائلى قرار داد . « 1 » »
و باز تورات در جاى ديگر مىگويد :
« مار قديمى همان شيطان است و شيطان نيز همان است كه همهء دنيا را بهسوى زلالت و گمراهى سوق مىدهد . « 2 » »
خوانند عزيز ! ملاحظه مىكنيد ، كتابهاى بهاصطلاح آسمانى ، چگونه ساحت قدس الهى را متهم به كذب نموده ، نسبت مكر ، غدر ، دروغ و ترس به او مىدهند ، بدينگونه كه خداوند آدم را به دروغ از درخت معرفت ممنوع ساخت و
هامش
( 1 ) . سفر پيدايش ، باب 2 - 3
( 2 ) . باب دوازده ، بند 9 .