را انجام دهم و هر آنچه را كه گفتى داشته باشم ، آيا به گمان تو پيامبر خواهم بود ؟ !
اين درخواستهاى تو بهمانند آن است كه بگويى اگر برخيزى و راه به روى نبوت تو را مىپذيرم ! ! آيا تو و يارانت باغها و بستانهايى در طائف نداريد و در آن باغ و بستانها نهرها جارى نيست ؟ آيا شما با داشتن آنها پيامبر شدهايد تا من نيز با داشتن باغ و بستان پيامبر باشم ؟ !
و اما درخواست تو كه مىگويى : « آسمان را قطعه قطعه كن ، بر سر ما فرود آر ! » آيا در اين صورت مرگ و هلاكت شما قطعى نخواهد بود ؟ شما با اين درخواستهايتان مىخواهيد پيامبر خدا شما را نابود كند ولى او مهربانتر از آن است كه شما مىپنداريد . او شما را نابود و هلاك نمىسازد بلكه براى هدايت شما دلايلى از سوى خدا برايتان نشان مىدهد ولى به اين حقيقت توجه داشته باشيد كه حجج و دلايل پروردگار به دلخواه بندگانش نيست كه هرچه را بخواهند آن را آنجام دهد ، زيرا شايد انسان در اين مورد صلاح و فساد خويش را تشخيص ندهد و آنچه را كه صلاحش در آن نيست ، درخواست كند . اى عبدالله ! آيا تو تا حال ديدهاى كه دكترى به دلخواه بيمار براى وى دارو تجويز كند و يا ديدهاى كه قاضى به دلخواه طرف دعوا از مدعى و شاكى دليل بخواهد ؟ !
اما درخواست تو كه مىگويى : « خدا و فرشتگان او را براى ما بياور تا آنان را ببينيم و شهادتشان را بر نبوت تو حضوراً بشنويم » با اين سخن چيزى را درخواست مىكنى كه از دايرهء امكان بيرون است ، زيرا بديهى است كه خداوند مانند انسان نيست كه بيايد ، برود ، حركت كند ، در برابر چيزى قرار گيرد و ديده شود ، پس شما اين امر محال را كه شدنى
نيست ، درخواست مىكنيد ؟ !
اما درخواست تو اى عبدالله ! كه مىگويى : « يا خانهاى از طلا داشته باشى » .
اينكه دليل نبوت نمىتواند باشد . آيا تو شنيدهاى كه پادشاهان مصر خانههايى از طلا دارند ؟
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 454
مساهمون: السيد الخوئي
ص٤٥٤