مىشود تا بتوانيد با او سخن بگوييد و گفتار او را در شهادت بر نبوت بفهميد در اين صورت هم خواهيد گفت كه او بشرى بيش نيست و به دروغ به نام يك فرشته به نفع تو شهادت و گواهى مىدهد .
اما گفتار تو كه : مرا به سحر متهم مىسازى و مىگويى : « تو سحرزده هستى » بسيار سخن نابهجايى است ، زيرا چگونه مىتوانيد مرا سحرزده بناميد ، در صورتى كه مىدانيد من در عقل و تشخيص از شما برترم ؟ آيا از آن روز كه من هستى به خود گرفتهام تا به امروز كه چهل سالگى را پشت سر گذاشتهام ، جرم و خطايى از من ديدهايد ؟ دروغ و يا سخن زشتى از من شنيدهايد و يا عملى بر خلاف عقل و تفكر از من سر زده است ؟ اگر كسى در اين مدت طولانى تا اين حد از خطا و اشتباه و از لغزش و لرزش محفوظ و مصون بماند و در تمام دوران زندگى با آنهمه فراز و نشيبى كه دارد ، كوچكترين گناه و معصيت از وى سر نزند آيا به گمان شما چنين انسانى به نيروى خود اتكا دارد و يا به يك نيروى معنوى و الهى ؟ !
و اما آنچه كه گفتى : « اين قرآن به يك مرد سرشناس و مقتدر و ثروتمندى از دو شهر معروف نازل نشده است . » پاسخ اين سؤال ، روشن است زيرا خداوند عظمت و كمال انسانى را در مال و ثروت نمىداند ، چنانكه شما مىپنداريد ، به مال و منال دنيا كوچكترين ارزش و ارجى نمىنهد ، چنانكه شما ارزش قائليد و از كسى نمىترسد ، چنانكه شما از افراد مقتدر بيمناك هستيد و با چشم عظمت و بزرگى به آنان مىنگريد و اينگونه افراد را به هر مقام و منصبى حتى به رسالت و نبوت نيز لاايق و برازنده مىدانيد .
و اما آن چه كه گفتى : « به تو ايمان نمىآوريم تا چشمههايى از زمين براى ما جارى سازى . » سخنى نيست كه بر پايهء منطق استوار باشد و از عقل و تفكر سرچشمه گيرد زيرا در اين بخش از سخنت معجزاتى را درخواست مىكنى كه هيچيك از آنها قابل عمل نيست چون :
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 452
مساهمون: السيد الخوئي
ص٤٥٢