يگانگى پيروان قرآن مىشد و بلكه اين اختلاف و تشتت به جايى مىرسيد كه عدهاى از مسلمانان عدهاى ديگر را تكفير و تفسيق كنند .
در صفحات گذشته به رواياتى نيز اشاره شد كه رسول خدا ( صلى الله عليه و آله و سلم ) از اختلاف در قرآن شديداً نهى نموده است . بنابراين ، روش عثمان در اين مورد جاى رد و انكار و مورد خدشه و ايراد نيست ، ولى آنچه دربارهء اين موضوع سبب ايراد و انتقاد از عثمان شده است ، مسئلهء سوزاندن قرآنهاست كه بهوسيلهء خود او صورت گرفت و به مردم شهرها نيز اين دستور را صادر كرده است .
آرى ، عدهاى از مسلمانان در اين موضوع به عثمان اعتراض كردند تا جايىكه او را « حَرّاقُ الْمَصاحِف » يعنى سوزانندهء قرآنها ، ناميدند .
نتيجه
از همهء آنچه در اين بخش و بخش قبلى راجعبه تحريف قرآن آورديم بهطور كلى برمىآيد كه داستان تحريف قرآن يك داستان واهى ، بىاساس و سخن خرافى است و شخص عاقل يك چنين داستان را قبول و باور نمىكند مگر آنكه در اطراف اين موضوع تحقيق و تدبر ننمايد و يا افرادى كه غرض و انگيز آنان را به چنين گفتار بى اساس وادار سازد ، زيرا اغراض انسان را كر و كور مىكند و اما شخص عاقل ، باانصاف و مدبر در بطلان و خرافى بودن تحريف قرآن شك و ترديدى به خود راه نمىدهد .
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 409
مساهمون: السيد الخوئي
ص٤٠٩