مردى نازل شد كه از قبيلهء « مضر » بوده است .
14 - ابو قلابه نقل مىكند كه عثمان در دوران خلافتش به چند نفر از قاريان دستور داد كه افرادى براى مردم قرائت را تعليم كنند و معلمين مشغول تعليم قرائت شدند در اين ميان جوانان و كودكان نيز قرائت را فرامىگرفتند ولى در قرائت اختللاف مىكردند ، تا جايىكه اختلاف آنان به گوش معلمين رسيد و بعضى از اين معلمين نيز قرائت بعضى ديگر را كفر و زندقه ، معرفى مىكردند و اين اختلاف تدريجاً شديدتر مىشد تا به گوش عثمان رسيد . وى در ضمن خطبهاى به مردم چنين گفت : شما كه در نزد من و در مركز كشور اسلامى هستيد ، در قرائت اختلاف كرده و كلمات آن را غلط تلفظ مىكنيد ، كسانىكه از من و مركز دورند و در نقاط و شهرهاى دوردست زندگى مىكنند ، اختلاف در قرائت و تلفظ غلط درميان آنان طبيعتاً بيشتر است ، پس بر شما ياران پيامبر لازم است قرآنى بنويسيد كه مدرك و مرجع قرآنهاى ديگر باشد و مردم با مراجعه به آن قرآن اختلافاتشان را بر طرف سازند .
ابو قلابه از مالك بن انس « 1 » نقل مىكند كه او مىگفت : من از كسانى بودم كه آيات قرآن را به نويسندگان قرآن املا مىنمودم . گاهى در يك آيه اختلاف پيدا مىشد ، آنگاه نام كسى را كه آن آيه را از رسول خدا ( صلى الله عليه و آله و سلم ) گرفته بود ، ياد مىنمودند و گاهى آن شخص نيز غايب و يا در بيرون شهر بود ، آيات قبلى و بعدى را مىنوشتند و جاى
همان آيهء مورد اختلاف را خالى مىگذاشتند تا آن شخص بيايد و يا كسى را مىفرستادند كه او را بياورد و آى مورد اختلاف را با نظر وى تطبيق كرده و مىنوشتند . بدينصورت نوشتن مصحف به پايان رسيد . عثمان به مردم شهرها نوشت كه : من چنين و چنان كردم و قرآنى نوشتم و غير از آن هرچه در نزد من بوده است ، از بين بردم و در نزد شما نيز هر چه از آيات قرآن هست ، از بين ببريد .
هامش
( 1 ) . ابوبكر بن ابى داوود مىگويد ؛ اين مالك بن انس معروف و يكى از پيشوايان چهارگان اهل سنت است .