تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 382

مساهمون:

ص٣٨٢
نفر از آنان كشته شدند . زيد بن ثابت با عمر خطاب ملاقات نمود و به وى گفت : اين قرآن است كه احكام دين ما در آن جمع است و با از بين رفتن قرآن ، احكام دين از بين خواهد رفت و من تصميم گرفته‌ام كه آيات قرآن را جمع‌آورى نموده و به‌صورت كتابى در بياورم . عمر نيز گفت : صبر كن تا با ابوبكر مشاوره نماييم ! هر دو با هم به نزد ابوبكر رفتند و موضوع را با وى درميان گذاشتند ، ابوبكر پاسخ داد كه عجله نكن تا در اين مورد با مسلمانان نيز گفتگو شود ، سپس درميان مردم خطابه‌اى ايراد نمود و موضوع جمع‌آورى قرآن را به اطلاع مسلمانان رسانيد و آنان نيز اظهار رضايت و خشنودى نمودند و گفتند كار خوب و نيكويى است ، آن‌گاه جمع‌آورى قرآن شروع شد و به دستور ابوبكر منادى درميان مردم اعلان نمود كه درنزد هركس آيه‌اى از قرآن هست ، بياورد . . . 11 - خزيمه بن ثابت چنين نقل مىكند كه من آيه : « لَقَدْ جائَكُمْ رَسولٌ مِنْ انْفُسِكُم . . . » را نزد عمر بن خطاب و زيد بن ثابت آوردم . زيد گفت : آيا كسى هست كه براى تو شهادت دهد ؟ گفتم : به خدا ! نمىدانم . عمر گفت : من دربارهء اين آيه براى او شهادت مىدهم . 12 - ابواسحاق از بعضى اصحاب خود نقل مىكند : عمر بن خطاب كه خواست قرآن را جمع‌آورى كند ، از مردم پرسيد : آشناترين افراد به ضبط لغات عرب كيست ؟ گفتند : سعيد بن عاص . آن‌گاه پرسيد : خوشنويس‌ترين مردم كيست ؟ گفتند : زيد بن ثابت . عمر گفت : بايد سعيد املا كند و زيد بنويسد و طبق دستور وى چهار مصحف نوشتند ، عمر يكى از آن چهار مصحف را به كوفه و يكى را به بصره و يكى را به شام و مصحف ديگر را به حجاز فرستاد . 13 - عبدالله بن فضاله نقل مىكند ، چون عمر تصميم گرفت ، مصحف اصلى نوشته شود ، براى اين كار عده‌اى از يارانش را مأمور ساخت و به آنان دستور داد كه اگر در موردى اختلاف‌نظر پيدا كردند ، با لغت قبيله « مضر » بنويسند زيرا قرآن به