مىكند نه متواتر بودن چگونگى قرائت آن را ، مخصوصاً اينكه قرائت قرآن درميان عدهاى از قاريان مبتنى بر اجتهاد و يا بر سماع و شنيدن از ديگران بود گرچه از يك نفر باشد .
علاوهبر اين اگر اين گفتار و دليل درست باشد ، در تمام قرائتهاى قرآن جريان و سريان دارد و هيچ علتى براى اختصاص دادن آن به قرائتهاى هفتگانه و دهگانه وجود ندارد و اساساً - - چنان كه توضيح خواهيم داد - - قبل از قرن سوم از اين اصطلاحات و اختصاصها خبرى نبود و اين اصطلاحات بعداً بهوجود آمده و قرائتها به هفت قرائت معروف و منحصر گرديده است . روى اين اصل يا بايد همهء قرائتهاى هفتگانه و دهگانه و غير آنها را متواتر بدانيم و يا هيچيك از آنها را متواتر ندانيم . نظرى اول و عقيده به تواتر تمام قرائتها مسلماً باطل است ، پس بايد نظريهء دوم را قبول نمود و هيچ يك از قرائتها را متواتر ندانست .
3 - مىگويند : متواتر نبودن قرائتهاى هفتگانه مستلزم متواتر نبودن خود قرآن است چون متواتر نبودن خود قرآن باطل است ، متواتر نبودن قرائتهاى هفتگانه نيز باطل خواهد بود و علت تلازم اين است كه متن قرآن بهوسيلهء همان قاريان معروف و حافظان مشهور به ما رسيده است و اگر قرائت آنان متواتر باشد ، قرآن نيز متواتر است و اگر ترديدى در قرائت آنان باشد ، تواتر قرآن نيز مورد ترديد خواهد بود ، بنابراين ، چارهاى نداريم جز اينكه متواتر بودن قرائتها را
بپذيريم .
مؤلف : اولًا درميان متواتر بودن خود قرآن و قرائت آن هيچ ملازمهاى نيست زيرا وجود اختلاف در قرائت يك كلمه منافاتى با وجود اتفاق براصل آن كلمه ندارد ، از اينجاستكه مثلًا راويان و ناقلين اشعار و قصايد « متنبى » با اينكه در بعضى الفاظ يك قصيده اختلافنظر دارند ولى اين اختلاف كوچكترين لطمهاى بر تواتر آن قصيده نمىزند و كسى در انتساب آن اشعار به « متنبى » ترديد نمىكند و همچنين اختلاف در خصوصيات هجرت پيامبر ، بر تواتر قضيهء هجرت ضرر نمىرساند .
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 254
مساهمون: السيد الخوئي
ص٢٥٤