كه با پيامبر ( صلّى الله عليه و آله و سلم ) معاصر بودند ، ولى چون آنها با اسلوب معارضه آشنا بودند و رموز بلاغت قرآن را درك مىكردند ، اين بود كه زير بار معارضه با قرآن نرفتند و بر عجز و ناتوانى خويش اعتراف نمودند ؛ و عدهاى ايمان آوردند و عدهء ديگرى آن را به سحر و جادو نسبت داده ، گفتند : « انْ هذا الّا سِحْرُ يُؤْثَرُ . » « 1 »
گذشته از اين ، چگونه مىتوان اين جملات را كه آثار تكلف و تصنع در آنها نمايان است با سورهء فاتحه مقايسه نمود ؟ !
آيا بى اطلاعى اين نويسنده بر فنون بلاغت برايش كافى نبود كه عيوب خود را بهوسيلهء اين دعا بيشتر ظاهر سازد و
در معرض تماشاى همگان قرار دهد ؟ !
اينك به نقاط ضعف اين گفتار توجه شود :
1 - چگونه مىتوان گفت كه جملهء « الحمد للرحمان » با جملهء « أَلْحَمْدِللهِ » از نظر معنى و مفهوم يكسان است ، در صورتى كه كلمهء « الله » اسم ذات مقدسى است كه جامع تمام صفات كمال مىباشد و تنها يكى از آن صفات « رحمت » است .
بنابراين ، انگيزهء سپاس در جملهء « الحمدلله » دارا بودن خداست بر تمام صفات كمال ولى در جملهء « الحمد للرحمان » انگيزهء سپاس تنها در برابر رحمت خداوند بوده و از صفات ديگراو ذكرى به ميان نيامده است .
2 - جملهء « رَبِّ الْاكْوان » به جاى « رَبِّ الْعالَمينَ * الرَّحمنِ الرَّحيمِ » بسيار ناقص و نامتناسب است و معنا و هدف هر دو آيه را از بين برده است ، زيرا از اين دو آيه چنين استفاده مىشود كه جهان يكى نيست و بلكه متعدد مىباشد و خداوند مالك و مربى همهء آنها است و رحمت وى نيز بهطور استمرار و هميشگى و بدون انقطاع شامل تمام اين جهانها و عوالم مىگردد .
چگونه مىتوان اين معانى را از « رب الاكوان » بهدست آورد ؟ در صورتى كه « كون » به معناى حدوث ، وقوع ، برگشتن و كفالت مىباشد .
هامش
( 1 ) . اين قرآن چيزى نيست مگر سحرى كه تعليم داده شده است . « سوره مدثر ، آيهء 24 » .