كه اگر چنين معارضه سرى عملى مىشد ، خود اهل كتاب آن را حفظ نموده ، بعد از بر طرف شدن موانع و دوران ترس ، اظهار مىنمودند كه داستانهاى خرافى كتب عهدين و ساير مطالب مذهبى خويش را حفظ نموده ، منتشر ساختهاند ولى از چنين معارض و مبارزه سرى كوچكترين اثر و خبرى در تاريخ نيست .
4 - انسان طبيعتاً خواهان تنوع است و تكرار براى وى ملالآور و خستهكننده است . اگر سخنى را - - گرچه در سطح بسيار عالى از بلاغت هم باشد - - مكرر بشنود آن سخن حلاوت خويش را از دست مىدهد و تدريجاً در نظر وى بهصورت يك سخن عادى و معمولى درآمده ، بلكه ملالآور و خستهكننده خواهد بود .
اين است كه مىبينيم : اگر انسان يك قصيدهء خيلى شيوا و شيرين را مكرر بشنود براى وى ملالآور خواهد بود و گاهى تكرار زياد موجب انزجار و اشمئزاز او مىباشد و اگر قصيدهء ديگرى براى وى خوانده شود ، در نظرش جالبتر و شيرينتر از قصيدهء اولى جلوهگر مىشود ولى آن هم بعد از تكرار ، حالت قصيدهء اولى را به خود مىگيرد و آنگاه فرقواقعى در ميان آن دو قصيده روشن مىشود .
اتفاقاً اين حس تنوعطلبى و نوگرايى انسان ، اختصاص به سخن ندارد بلكه در همهء لذائذ : خوردنىها ، پوشيدنىها ، شنيدنىها و درتمام موارد ، جريان و سريان دارد .
اگر قرآن معجزه نبود ، همان حس تنوعطلبى بشر در آن نيز اثر مىگذاشت . در او نيز حكومت مىنمود و با مرور زمان و تكرار زياد حلاوت و شيرينى خود را از دست مىداد و ملالآور مىگرديد و در شنوندگان حالت انزجار و اشمئزاز ايجاد مىكرد .
اين خود مىتوانست بهترين و آسانترين وسيله براى معارضه با قرآن باشد ولى ما مىبينيم ، قرآن مجيد هرچه بيشتر تكرار مىشود ، بر حسن و طراوتش مىافزايد
بيان در علوم و مسائل كلى قرآن ( فارسى ) — صفحة 163
مساهمون: السيد الخوئي
ص١٦٣