تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 463

مساهمون:

ص٤٦٣
بر آن جماعت باد كه مسجدها را به گورستان پيغمبران خويش كردند ، ( 1 ) و گفت هيچ پيغمبرى را وفات نرسيد الا كه او را آنجا كه وفات يافته بود دفن كردند . پس جامهء خواب رسول عليه السلام از زمين برگرفتند و همانجا گور كندند . و صحابه از على بن ابى - طالب پرسيدند كه چگونه نماز كنيم بر رسول عليه السلام ؟ گفت : صلوات اللّه البار الرحيم و الملائكة المقربين و النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين و ما سبح لك من شىء يا رب العالمين على محمد بن عبد اللّه خاتم النبيين و سيد المرسلين و امام المتقين و رسول رب العالمين الشاهد المبشر الداعى اليك باذنك السراج المنير . ( 2 ) پس چون رسول عليه السلام در روضه نهادند نه خشت برافراشتند و سنگ‌ريزه بر او راست كردند و تربه چهار سو كردند و سر رسول عليه السلام از جانب مشرق كردند . و سر ابو بكر رضى اللّه عنه آنجا نهادند كه پاى رسول است عليه السلام و امير المؤمنين عمر نماز بر ابو بكر كرد و صهيب نماز بر عمر كرد ، و هر يك چهار تكبير گفتند و هر سه در حجرهء رسول عليه السلام نهاده‌اند . ( 3 ) و چون عمر را رضى اللّه عنه وفات نزديك رسيد ، عايشه را گفت : دستورى مىدهى كه گور من در حجرهء تو بنهند و من ترا عوض بدهم . پس گفت : چون من بميرم مرا بشوئيد و كفن بسازيد و دستور خواهيد از رسول عليه السلام اگر دستورى دهد مرا در روضهء رسول دفن كنيد . پس همچنان كردند و عمر را به در حجره آوردند و دستورى خواستند . آوازى شنيدند كه : ادخلوا الحبيب على الحبيب فان الحبيب الى الحبيب مشتاق . پس عمر را آنجا بنهادند . و عايشه از آن حجره نقل كرد و با سرائى آمد در روى قبله . پس او را گفتند : چرا نقل كردى ، گفت : رسول عليه السلام شوهر من بود و ابو بكر پدرم بود و من وقت باشد كه مقنعه از سر فرو گرفته باشم ، و عمر از من بيگانه است ، نمىخواهم كه مرا ببيند . ( 4 ) مغيره شعبه گفت رضى اللّه عنه من آخرترين كسىام كه رسول