آمدند و گفتند پذيرفته باد حج تو يا آدم . ما پيش از تو به دو هزار سال اين خانه را حج كردهايم . آدم گفت : شما پيرامون خانه چه مىگفتيد ؟ گفتند : مىگوئيم : سبحان اللّه و الحمد للّه و لا إله الا اللّه و اللّه اكبر . آدم نيز چون طواف مىكرد اين كلمات مىگفت . و آدم هر شب هفت بار طواف مىكرد و هر روز پنج بار . پس گفت : بار خدايا ، از فرزندان من گردان جماعتى را كه اين خانه را عمارت كنند . خداى تعالى ندا كرد كه من اين خانه را عمارت كنم به فرزندى از فرزندان تو نام او ابراهيم و او را خليل خود گردانم و حكم كنم عمارت اين خانه را بر دست او و آب از سقايه بيرون آرم از براى او و حل و حرم آن به ميراث به دو دهم و به دو آموزم مناسك و مشاعر آن و چون فارغ شود از بناى آن ندا كند در عالم كه خداى تعالى خانهاى بنا فرمود زيارت آن خانه كنيد . پس خداى تعالى آواز او بشنوانيد اهل مشرق و مغرب را . و ايشان جواب دهند لبيك اللهم لبيك .
و قال النبى عليه السلام ان آدم سأل ربه فقال يا رب من حج هذا البيت من ذريتى لا يشرك بك شيئا ان تلحقه بى فى الجنة فقال اللّه يا آدم من مات فى الحرم لا يشرك بى شيئا بعثته آمنا يوم القيمة .
( 1 ) رسول صلى اللّه عليه مىگويد : كه آدم
b
38
I
از خداى تعالى سؤال كرد و گفت : بار خدايا از تو مىخواهم كه هر كه از فرزندان من كه زيارت اين خانه كند و انباز نگيرد به تو چيزى را يعنى كافر و مشرك نباشد نباشد او را به من در رسانى در بهشت . پس خداى تعالى گفت : يا آدم ، هر كه يك شب در حرم باشد و مشرك نباشد ، من او را برانگيزانم روز قيامت ايمن از هول قيامت . عن عائشة قالت قال رسول اللّه صلى اللّه عليه ما مررت بالركن اليمانى قط الا وجدت جبرئيل قائما عنده يقول يا محمد استلم . ( 2 ) رسول عليه السلم گفت بنگذشتم به ركن يمانى هرگز الا كه جبرئيل را يافتم آنجا مرا مىگفت : يا محمد ، ركن را بوسه ده و دست در مال . سفيان بن عيينه روايت كرده است كه عمر بن عبد العزيز حج كرده بود با جمع اصحاب و