تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧
گفت : چگونه خشمناك نباشم و من چيزى مىفرمايم و مرا مخالفت مىكنند . ام سلمه گفت : اگر تو حلال مىشدى ، ايشان نيز حلال شدندى . رسول عليه السلام گفت : اگر من دانستمى كه حال چنين خواهد بودن ، من نيز قربان نياورده بودمى و من نيز به عمره‌اى حلال شدمى . پس صحابه گفتند : يا رسول اللّه ، چگونه حلال شويم ؟ گفت : حلال شدن تمام . ( 1 ) پس امير المؤمنين على و ابو موسى الاشعرى از يمن بيامدند . رسول عليه السلام ايشان را گفت : شما احرام گرفته‌ايد ؟ گفتند : همچنانكه رسول عليه السلام گرفته است . پس رسول عليه السلام آن حال كه رفته بود بر ايشان عرض كرد ، و امير المؤمنين على سى بدنه آورده بود ، او بر احرام خود بماند ، و با ابو موسى چيزى نبود ، او حلال شد و همهء صحابه حلال شدند الا رسول عليه السلام و امير المؤمنين على از براى آنكه هر دو قربان رانده بودند ، و ايشان هر دو حج كردند ، ( 2 ) و مردمان ديگر متمتع بودند به عمره ، و بعضى از ايشان روزه داشتند ، و بعضى اشتر كشتند ، و رسول عليه السلام گاو كشت از براى متعهء ازواج ، و پس به منا رفت چاشتگاه و آنجا بود تا نماز صبح بكرد ، و پس به عرفات رفت و بفرمود تا خيمه‌اى بزدند و آنجا فرود آمد تا وقت زوال . ( 3 ) پس به مسجد ابراهيم رفت و دو خطبه بكرد و نماز پيشين بكرد دو ركعت ، و نماز ديگر دو ركعت به يك بانگ نماز و دو اقامت .
b
30
I
پس به موقف رفت و روز آدينه بود و خداى تعالى اين آيت بفرستاد كه :
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ
. و رسول عليه السلام ايستاده بود و دعا مىكرد و مردم را تحريض مىكرد بر دعا تا آفتاب فرو شد . پس به مزدلفه شد و اسامة بن زيد رديف رسول بود عليه السلام . اسامه گفت : من گفتم : يا رسول اللّه الصلاة امامك . و رسول عليه السلام فرو آمد و وضو كرد و به مزدلفه رفت و جمع كرد ميان نماز شام و خفتن به دو اقامت به بانگ نماز ، و آن شب آنجا بود . چون در بامداد آمد ، نماز بامداد بگزارد . پس بر مشعر حرام بايستاد و دعا و راز