تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
حديبيه رسيد كافران منع كردند رسول را ( 1 ) و صلح كردند بر آنكه سال آينده باز آيد و حج كند و كافران مكه سه شبانروز خالى گذارند او را و خود با سر كوهها روند و صلح كردند كه رسول عليه السلام ده سال با ايشان كارزار نكند . پس حلال شد و از احرام بيرون آمد و هفتاد شتر را بكشت كه با خود برانده بود ، و بازگرديد و با مدينه رفت پس غزاى خيبر كرد و بگشود آن را و قسمت كرد ميان اهل حديبيه ، و ايشان اهل بيعت رضوان بودند كه خداى تعالى در حق ايشان :
إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً
، فرستاد . و لقد رضى الله عن المؤمنين اذ يبايعونك تحت الشجره در حق ايشان فرستاد ، و اين به حديبيه بود و ايشان هزار و دويست مرد پياده بودند و دويست سوار پس رسول عليه السلام غنيمت خيبر بر ايشان قسمت كرد . ميان ايشان بر هجده سهم پيادگان را دوازده سهم هر صد را سهمى و سواران را شش سهم هر سوارى سه سهم و هر پياده را سهمى . ( 2 ) پس به مدينه اقامت كرد . چون سال آينده درآمد ، احرام گرفت به عمره از مسجد شجره به ذى الحليفه در ماه ذى القعده و به مكه رفت و آنجا سه روز بود و از عمره فارغ شد و او و اصحاب جمله در مكه رفتند و شمشيرها داشتند تنها ، چون كافران از سر كوهها ايشان را بديدند و ايشان از خستگى راه مانده بودند گفتند : اصحاب محمد را مىبينيد كه ايشان را گرماى مدينه لاغر و نزار كرده است و ضعفى دارند و خواستند كه غدر كنند و فرو آيند و نقض عهد كنند و خداى تعالى رسول را عليه السلام از اين حال بياگاهانيد ، رسول عليه السلام گفت اصحاب را كه از خويشتن ظاهر كنيد جلادتى به تكلف . ايشان ميان صفا و مروه دويدن گرفتند . چون كافران ايشان را بر آن حالت ديدند ، گفتند : مسلمانان هنوز شطارتى و قوتى دارند . پس بدان سبب منزجر شدند ، ( 3 ) و رسول عليه السلام اقامت كرد بار ديگر و بايستاد ، و عثمان بن عفان را رضى اللّه عنه به كفار فرستاد و گفت : اگر خواهيد تا من اينجا سه روز ديگر مقام كنم و عروسىاى خواهم كرد و مهمانى اى شما
شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 364 | عبد الملك الخركوشي النيسابوري / نجم الدين محمود راوندى