تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
رواحه را به خيبر فرستاد و يسير بن رزام اليهودى را بكشت با سى مرد ديگر . ( 1 ) پس بفرستاد رسول عليه السلام عبد اللّه بن عتيك را ، و بكشت ابا رافع بن ابى الحقيق را . و بفرستاد رسول عليه السلام ابا سلمة بن عبد الاسد را به نجد و مسعود بن عروه را بكشت . و زيد بن حارثه را بفرستاد به وادى القرى و بر بنى فزاره رسيد ، و ايشان جماعتى را از اصحاب زيد بكشتند و زيد مجروح بجست
a
25
I
و عكاشه را بفرستاد و با مدينه آمد . و بشير بن سعد الانصارى را به بنى مره فرستاد به فدك و باز آمد با مدينه . ( 2 ) و چون سنه ست من الهجره در آمد رسول عليه السلام به عمره آمد و نمىخواست كه كارزار كند ، و با او هزار و ششصد مرد بود و هفتاد شتر را از براى قربان براند . پس چون به حديبيه رسيد عثمان بن عفان را بفرستاد تا دستورى خواهد از اهل مكه تا رسول عمره بكند . ايشان دستورى ندادند و عثمان را باز گرفتند تا صحابه گمان بردند كه او را كشته‌اند . پس رسول عليه السلام بيعت رضوان كرد قوله تعالى لقد رضى اللّه عن المؤمنين إذ يبايعونك تحت الشجرة . پس صلح كردند بر آنكه باز گردد رسول عليه السلام از ايشان و سال آينده باز آيد و سه روز آنجا باشد . و رسول عليه السلام بر اين نبشته‌اى بفرمود نبشتن . ( 3 ) پس رسول عليه السلام و اصحاب شتران بكشتند و سر بتراشيدند و باز گرديدند و با مدينه آمد و عيد اضحى آنجا كرد . ( 4 ) پس غزاى خيبر كرد و آنجا فرود آمد و حصار ايشان مىداد و جهودان بيرون آمدند و كارزار كردند و جماعتى را از اصحاب بفرستاد تا ايشان را هزيمت كردند . چون باز آمدند ، گفت : لاعطين الراية غدا رجلا يفتح اللّه على يده . گفت : بدهم رايت فردا به مردى كه خداى تعالى فتح بر دست او برآورد . پس به امير المؤمنين على بن ابى طالب داد و او آن رايت بياورد و درين قلعهء خيبر به زمين فرو زد . پس جهودى بر بالاى قلعه آمد و گفت : تو كيستى ؟ گفت : منم على بن ابى طالب . جهود روى با قوم كرد و گفت : به حق تورات كه كار از دست رفت و شما مغلوب گشتيد .
شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 350 | عبد الملك الخركوشي النيسابوري / نجم الدين محمود راوندى