تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
جبرئيل گفت مرا كه خداى تعالى بكشت به خون يحيى بن زكريا هفتاد هزار شخص را و بخواهد كشت به خون پسر دختر تو حسين بن على هفتاد هزار را و هفتاد هزار را . ( 1 ) جعفر بن محمد الصادق روايت مىكند از پدر خويش كه نوحه كردند بر قتل حسين بن على سه سال هر روز و در آن روز كه آن واقعه افتاد ، و جماعتى بزرگان واثلة - ابن الاسقع و مروان بن الحكم و المسور بن مخرمه و چند مشايخ از اصحاب رسول عليه السلام مىآمدند در خفيه مىآمدند و نوحه مىشنيدند كه بر حسين مىكردند . ( 2 ) روايت كرده‌اند از ابو جعفر محمد - بن موسى الرضا كه چون زينب كذا به ظاهر شد و دعوى كرد كه او از فرزندان امير المؤمنين على و فاطمه است . متوكل خليفه بود ، او را حاضر كرد و از او نسب خواست . او نسبت با امير المؤمنين على و فاطمه مىكرد . متوكل همنشينان را گفت چگونه درستى اين نسبت بدانيم . فتح بن خاقان گفت : محمد بن على بن موسى الرضا را حاضر كن تا ترا خبر دهد از حقيقت حال . او را حاضر كردند و متوكل او را ترحيبى تمام فرمود و با خود بر تخت نشاند و گفت : اين زن دعوى مىكند كه من از فرزندان على و فاطمه‌ام ، تو چه مىگوئى ؟ او گفت : سهل است بدانستن راستى اين . بدانكه خداى عز و جل حرام كرده است گوشت فرزندان على و فاطمه بر سباع . اين زن را كه دعوى مىكند در پيش سباع بايد انداخت اگر راست مىگويد او را تعرض
b
98 نرسانند و اگر دروغ مىگويد سباع او را بخورند . چون قصد كردند كه زن را پيش سباع اندازند رجوع كرد و زينهار خواست و خود را دروغ زن كرد و او را گسيل كردند و بر شترى نشاندند روى فرا دنبال شتر كرده و منادى فرمودند تا ندا كرد در سر من راى و نام شهر سامره است كه معرب سر من راى مىخوانند كه زينب دروغ زن است و او را هيچ نسبتى با رسول و امير المؤمنين على و فاطمه نيست . چون مدتى برآمد يك روز ذكر ابو جعفر محمد بن على بن موسى الرضا مىرفت پيش متوكل . على بن الجهم گفت : يا امير المؤمنين اگر امتحانى بكنى آنچه ابو جعفر بن