تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
نزد من دوسترست از هر چه در دنيا . از ابو هريره روايت است كه حسن بن على را ديد و گفت كه رسول عليه السلام شكم ترا بوسه داد . عقبة بن الحرث ان ابا بكر لقى الحسن ابن على فقال و ضمه اليه و قال بابى شبيه بالنبى صلى اللّه عليه ليس شبيه بعلى و على يضحك . ( 1 ) روايت كرده‌اند كه ابو بكر رضى اللّه عنه حسن بن على را بديد و او را در بر گرفت و گفت : پدر من فداى تو باد
b
97 كه مانندى به رسول عليه السلام نه مانندهء به على ، و امير المؤمنين على رضى اللّه عنه حاضر بود و مىخنديد . ربيعة بن شيبان مىگويد كه من گفتم حسن بن على را كه چه ياد دارى از سخنان رسول عليه السلام ؟ حسن گفت : من يك خرما از خرماهاى صدقه برگرفتم و در دهان نهادم . رسول عليه السلام آن خرما را از دهان من بيرون گرفت به لعاب تر كرده و بينداخت و گفت : اما علمت انا آل محمد لا تحل لنا الصدقه . گفت ندانستى كه صدقه بر ما و آل محمد حلال نباشد . ( 2 ) روايت كرده‌اند كه حسن بن على گفت كه رسول عليه السلام گلى به من داد ، چون من نزديك بينى خود بردم گفت : اما انه من سيد رياحين الجنة بعد الآس . گفت : گل سيد رياحين بهشت است پس از مورد . روايت كرده‌اند كه هيچ كس را پس از رسول عليه السلام آن شرف و منزلت نبود كه حسن بن على را كه وقتى بر در سراى جامه بگستردندى و بنشستى و مردمان راه از آنجا منقطع كردندى و هيچ كس از بزرگ داشت حسن آنجا نگذشتى چون بدانستندى كه حسن در خانه رفت ، پس مردمان آمد و شد گرفتندى . و يك بار در راه مكه حسن از چهار پا فرو آمد و پياده مىرفت و هيچ خلق بنماند الا كه فرو آمد تا سعد وقاص نيز فرو آمد و در جنب حسن مىآمد پياده رضى اللّه عنهما . ( 3 ) عبد اللّه بن مسعود روايت كرده است كه حسن بن على خواست كه نقشى بر نگين انگشترى كند و متردد مىبود كه چه نقش كند . عيسى را عليه - السلام در خواب ديد در ميان بيشه‌اى سبزاب مىكشيد از چاهى .