بياورد كه :
لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ .
( 1 ) رسول عليه السلام گفت جبريل را كه نصارى مثل عيسى از من مىپرسند . جبريل گفت : ان مثل عيسى عند اللّه كمثل آدم خلقه من تراب . مثل عيسى نزد خداى تعالى چون مثل آدم است كه او را بيافريد از خاك . تا آنجا كه گفت كه :
فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا .
مىگويد : اگر با تو خصومت كنند اين نصارى و ترا راست گوى ندارند در حال آدم و عيسى ، بگو تا بيارند پسران خويش تا پسران خويش بياريم و زنان خويش بيارند و ما زنان بياريم ، و پس دعا كنيم و زارى به خداى تعالى و لعنت بر دروغ زنان كنيم ، آن كس كه سزاى لعنت باشد خود به دو رسد . پس بر آن قرار دادند . رسول عليه السلام دست امير المؤمنين على رضى اللّه عنه بگرفت و حسن و حسين و فاطمه را در پيش داشت و گفت : من فرزندان و زنان خويش را آوردم ، شما نيز فرزندان و زنان را بياريد . پس ايشان بترسيدند از عذاب خداى تعالى و گفتند : صلح كنيم بر دو هزار حله در هر سالى در ماه رجب هزار برسانيم و در ماه صفر هزار . پس رسول عليه السلام گفت : بدان خداى كه جان من در قبضهء قدرت اوست كه اگر ايشان با من مباهله كردندى يعنى ابتهال و زارى و لعنت كردندى بر دروغ زنان سال برنگرديدى و از ايشان يكى مانده بودى .
( 2 ) و آوردهاند كه امير المؤمنين على رضى اللّه عنه گفت : در عهد رسول عليه السلام حسن و حسين مرا پدر و بابا نخواندندى و لكن رسول را عليه السلام بابا خواندندى . حدثنا عثمان بن سويد العدل بالبصره قال حدثنا اسحق بن سليمان الهاشمى قال سمعت ابى يوما يحدث انهم كانوا عند الرشيد فجرى ذكرى على بن ابى طالب و الحديث بطوله . ( 3 ) آوردهاند كه در حضرت هرون الرشيد ذكر امير - المؤمنين على بن ابى طالب رضى الله عنه مىرفت هرون الرشيد گفت : عوام در حق من گمان مىبرند كه من على بن ابى طالب را و فرزندانش را دشمن مىدارم ، و به خدا كه چنان نيست كه ايشان