تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
( 1 ) بلوقيا از خزانه داران پرسيد كه درين تابوت چيست ؟ گفتند ما ندانيم . مهر برگرفت و قفل بشكست ، در آنجا درجى بود از سيم و در آن درج حقه‌اى از سيم قفلى بران نهاده زرين و مهرى از مشك بران . چون مهر و بند بگشود رقى يافت در آنجا بر آنجا چيزى نوشته و در حرير پاره‌اى پيچيده و به مشك و عنبر خوش بوى كرده . چون آن نبشته بديد وصف و نعت مصطفى صلوات اللّه عليه بران نوشته و از آن امت محمد ، و آورده كه مبعث رسول عليه السلام بر چه صفت بود و كرامت او نزديك خداى تعالى چندست و او خاتم النبيين و شفيع روز قيامت ، و او را شفاعت تمام و منزلت بزرگ
a
76 كه خلق اولين و آخرين بران رشك برند و امت او گواهان باشند بر انبياى ديگر عليهم السلام . و بهشت بر جمله پيغمبران حرام باشد تا او و امت او به بهشت نرسند . ( 2 ) بلوقيا آن رق بيرون آورد و بر بنى اسرائيل خواند . گفتند : ويل له ، واى بر وى تا چرا حق از ما پوشانيده داشت و با خلق خداى تعالى خيانت كرد و اگر نه آن بودى كه بلوقيا امام و پيشواى ما است گور پدرش بشكافتندى و او را به در آوردندى و بسوختندى تا چرا حق از ما نهان داشت . بلوقيا گفت : اى قوم ، اگر پدرم گناهى كرد در حق خود كرد ، و آنچه خداى تعالى او را بدان عقوبت خواهد كردن سختر از آن باشد كه شما مىگوئيد . او را خود خشم خداى تعالى كفايتست . اكنون شما نعت مصطفى و امت او الحاق كنيد به تورية ( 3 ) و بلوقيا را مادرى بود نام او هلقا بنت بريا . مادر را گفت : من عزم درست كرده‌ام كه در عالم طوفى بكنم در تر و خشك و كوه و هامون و از محمد رسول اللّه خبرى طلب كنم و اثرى باز يابم . مادرش گفت : از خداى تعالى يارى خواه و توفيق برين عزيمت باشد كه خداى تعالى ديدار محمد روزى تو گرداند و بدان بر تو منت نهد و ترا شريك امت محمد گرداند در شفاعتى كه كند برو بر نام خداى تعالى و يارى او كه اوست يارى دهنده . پس بلوقيا برفت به جانب شام و مدتى آنجا عبادت خداى تعالى مىكرد و از