تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
( 1 ) اى موسى ، به بنى اسرائيل رسان كه احمد بركتى و رحمتى و نورى است آن كسى را كه او را به راست دارد اگر او را بيند و اگر نبيند . من كه خدا ام او را دوست دارم در حال حيوة ، و چون بميرد در گور او را وحشت نباشد ، و او را روز قيامت باز نگذارم و در حساب او مناقشت نكنم ، و بر صراط قدم او بنلغزد . اى موسى ، بدرستى كه دوسترين خلق به نزديك من آن كس باشد كه محمد را به دروغ نداشته باشد و او را دشمن نداشته ، يا موسى سوگند خوردم پيش از آنكه آسمان و زمين آفريدم و دنيا و آخرت كه هر كه گواهى دهد كه خدا يكى است و محمد رسول خدا است ، و درين گواهى راست گوى باشد و از اخلاص گويد او را بيزارى از آتش بنويسم پيش از آنكه بميرد به بيست ساعت ، و ملك الموت را وصايت فرموده‌ام كه قبض روحش به رفق و آهستگى كند چنان كه مادرى مهربان . و منكر و نكير را فرموده‌ام چون پيش او روند و سؤال بر وى كنند او را نترسانند . ( 2 ) روايت كرده‌اند كه عايشه رضى الله عنها يك شب وقت سحر چيزى مىدوخت ، سوزنش گم شد و چراغ بمرد . رسول عليه السلام
a
43 در خانه آمد . عايشه به نور محمد سوزن باز يافت و باز خنديد . رسول عليه السلام گفت : واى بر آن كس كه مرا نبيند روز قيامت . عايشه گفت : آن كيست كه ترا نبيند ؟ گفت : بخيل . عايشه گفت : بخيل كدام است ؟ گفت : آنكه نام من پيش او ياد كنند و او بر من صلوات نفرستد . و آورده‌اند كه حق تعالى محمد را تفضيل داد بر آدم ، و آدم را به يد قدرت خويش آفريد و محمد را بيافريد و نور او را فرمان داد تا گرد عرش طواف مىكرد پيش از آدم به پانصد سال . ( 3 ) ابن عباس مىگويد : چون خداى تعالى الواح به موسى داد ، در آن نگريست و گفت : خدايا ، مرا اكرامى فرموده‌اى كه هيچ كس را نفرمودى . خداى تعالى وحى كرد و گفت : يا موسى ، دانى كه چرا چنين كردم ؟ گفت : نه . گفت : از براى آنكه بنگرستم به