تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرف النبي ص ( فارسي ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
باشد كه كنايت گويند پيش از آنكه مكنى را فرزندى آيد . و هفتم ، تصغير نام حيوان چون كوچك باشد . و هشتم اضافت فعل با حيوان كردن كه ما فعل النغير . و نهم ، حلال داشتن صيد از حل . و دهم صيد داشتن در حرم ، چون بيرون از حرم گرفته باشند . يازدهم ، سنت است دلتنگ را باز پرسيدن . دوازدهم ، روا داشتن كه مرغ دارند بىآنكه بچه كند يا خايه نهد . ( 1 ) و آورده‌اند كه زنى از عمات رسول عليه السلام گفت
a
38 : يا رسول الله ، از خداى بخواه تا مرا در بهشت برد . رسول گفت : پير زنان در بهشت نروند ، چون بدانست كه پير زن دلتنگ شد ، گفت : خداى تعالى ايشان را روز قيامت باز آفريند و جوان باشند و دختران خانه . و وقتى با كسى كه مزاح كردى گفتى : يا ذا اليدين ، اى دو دست . و آورده‌اند كه زنى به نزديك رسول آمد و گفت : مرا بر شتر نشان كه به سفر مىرفتند . رسول گفت : ترا بر بچهء ناقه نشانم . زن گفت : يا رسول الله مرا بر نتابد . رسول گفت : من ترا الا بر بچه ناقه ننشانم . گفت : او طاقت ندارد . رسول گفت : اى مردمان ، شتر نه بچهء ناقه باشد . زنى بيامد و گفت : يا رسول الله ، شوهرم بيمارست و ترا مىخواند . رسول گفت : شوهرت آنست كه سپيده در چشم دارد . زن باز گرديد و چشم شوهر بر مىدارد و در مىنگرد . شوهر گفت : چه مىكنى ؟ گفت : رسول مرا گفت در چشم شوهرت سپيدى است . شوهر گفت : واى بر تو ، كسى باشد كه در چشم سپيدى ندارد ؟ صدق رسول الله . ( 2 ) روايت است از عايشه رضى الله عنها كه گفت : من با رسول عليه السلام بدويدم و سبق بردم . و چون بزرگ شدم و فربه گشتم ، بار ديگر بدويدم . سبق برد رسول بر من . پس دست بر كتف من زد و گفت : اين سبق بدان سبق . روايت كرده‌اند كه رسول عليه السلام با ابو هريره مسابقت كرد و سبق برد . و روايت است از سفينه مولاى رسول عليه السلام گفت : من با