مجلس اوّل
امام فرمود : بامدادان به نزد من آى تا حكمت خداى جلّ و علا در آفرينش جهان ، درندگان ، چهارپايان ، پرندگان ، حشرات و جانوران ديگر ؛ چون : حيوانات ، گياهان ، درختان ميوهدار و بىميوه و سبزيهاى خوردنى و ناخوردنى را چنان برايت بيان كنم كه شايستگان از آن عبرت گيرند ، مؤمنان با شناخت آن ، آرام گردند و ملحدان و انكاركنندگان در آن سرگشته شوند .
مفضّل مىگويد : خرسند و شادمان از نزد آن حضرت - عليه السّلام - خارج شدم . آن شب به خاطر وعدهء امام - عليه السّلام - و انتظار آن ، بر من دير گذشت .
بامدادان ، به نزد مولايم شتافتم ، اجازه ورود يافتم . در برابرش [ از سر ادب ] ايستادم . فرمود : بنشين . آنگاه به اتاقى رفت كه در آن خلوت مىكرد . من نيز با خاستن او به پا خاستم . فرمود : در پى من بيا . به دنبال آن حضرت رفتم . به اتاق وارد شد و من نيز پشت سر او وارد شدم . امام - عليه السّلام - نشست و من هم در برابرش نشستم . فرمود : اى مفضّل ! مىدانم به خاطر شدت انتظار براى آنچه كه