تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( شگفتيهاى آفرينش ) ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
آنگاه كه انديشمندان و فصيحان و خطيبان ، دعوتش را به جان پذيرفتند ، مردم ديگر ، گروه گروه به دينش درآمدند . نام او با نام خداى جلّ و علا قرين گشت و روزانه پنج بار در اذان و اقامه اين فرياد از مأذنهء عبادتگاهها و هر جايى كه دعوت و حجت الهى او بدان جا راه يافته بود ، در دشت و صحرا و كوه و دريا به هوا خاست . . . تا هر ساعت ، يادش تازه ماند و رسالتش به خموشى نگرايد . » ابن ابى العوجاء گفت : « سخن از محمّد - صلى اللَّه عليه و آله - را بگذار و بگذر كه عقل من در بارهء او سرگشته و انديشه‌ام در كار او گمراه و بسته است . در بارهء راز و ريشه كار او سخن بگو كه مردم بدان سبب آن را مىپويند . » آنگاه بگونه‌اى به آغاز پديد آمدن اشيا پرداخت ، كه هيچ پردازش ، تدبير و تقديرى نبوده و آفرينش ، صانع و تدبيرگرى ندارد ، بلكه همه چيز خود به خود و بدون تدبير مدبّرى پديد آمده و دنيا هميشه چنين بوده و چنين خواهد بود .

[ گفتگوى مفضّل و ابن ابى العوجاء ]

مفضّل مىگويد : [ با شنيدن اين سخنان ناروا ] چنان به خشم و غضب آمدم كه عنان از كفم بيرون رفت و [ خطاب به او ] گفتم : « اى دشمن خدا ! در دين خدايت الحاد مىورزى و خداوندى را كه به نيكوترين صورت و كاملترين آفرينش پديدت آورد و تو را تا بدين جا رسانيده ، انكار مىكنى ؟ ! اگر در درون خويش نيك انديشه كنى و حس لطيف تو در خطا نيفتد ، هر آينه براهين ربوبيّت و آثار صنعت صانع را در وجودت نهفته و نشانه‌ها و دلايل او - جلّ و علا - را در آفرينشت روشن مىيابى . زادهء ابو العوجاء [ پس از شنيدن آهنگ تند سخنان مفضّل ] گفت :
التوحيد ( شگفتيهاى آفرينش ) ( فارسى ) — صفحة 40 | المفضل بن عمر الجعفي / نجفعلى ميرزائى