[ توحيد مفضل ]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ *
« محمّد بن سنان » از « مفضّل بن عمر » نقل مىكند :
پايان روز بود . در « روضه » ، ميان قبر و منبر رسول خدا - صلى اللَّه عليه و آله - نشسته بودم و در بارهء شرافت و فضيلتهاى خدادادى و برترى جايگاه رفيعش كه جمهور امّت نسبت به آنها آگاه نبودند ، مىانديشيدم .
در اين حال بودم كه ناگاه « ابن ابى العوجاء » وارد شد و در جايى نشست كه مىتوانستم سخنش را بشنوم . آنگاه يكى از يارانش نزد او رسيد و نشست . ابن ابى العوجاء لب به سخن گشود و گفت : « بىشك ، صاحب اين قبر در تمام حالاتش به منتها درجهء كمال ، شرافت و عظمت رسيده بود . » همراه او گفت : « او فيلسوفى بود كه دعوى مرتبهاى بس عظيم و منزلتى بس بزرگ داشت و بر اين ادّعاى خود معجزاتى آورد كه عقلها را مغلوب و فهمها را ناتوان و سرگشته نمود . خرد پيشگان براى درك حقيقت آنها در درياى خروشان انديشه فرو رفتند و سرگشته و ناكام و تهيدست باز آمدند .