در بردارندهء هيچ ستايشى از اهل بيت عليهم السلام در حقّ ابوحنيفه نيست .
هفتم
: نسبت دادن روايتى كه در آن امام صادق عليه السلام به ابوحنيفه دستور مىدهد :
« بنشين و مردمان را پاسخگو باش » به كتب اماميّه . ترديدى نيست كه اين روايت ، سراسر دروغ است . اين روايت و روايت وارد شدن ابوحنيفه بر منصور عبّاسى را كابلى نيز ياد كرده ؛ ليكن جرئت نكرده است كه آن را به شيعه نسبت دهد .
هشتم
: نسبت دادن هر دو روايت به شرح تجريد ع لّا مهء حلّى .
نهم
: اينكه اين دو خبر در شرح تجريد ع لّا مهء حلّى در مسئلهء تفضيل اميرالمؤمنين عليه السلام آمده است . و اين از دروغهاى شگفتانگيز است ! چگونه به دروغ ، دو روايت را به كتابى نسبت مىدهد و حتّى جاى آنها را هم در آن كتاب معيّن مىكند ؛ در حالى كه نسخههاى كتاب شرح تجريد ع لّا مه در همه جا پراكنده است و مىتوان مبحث تفضيل آن را ژرف و موشكافانه نگريست !
دهم
: نسبت دادن داستان اجتهاد ابن عبّاس در پيشگاه امير مؤمنان و اجازهء امام به وى و اينكه گاهى ابن عبّاس با آن حضرت مخالفت مىكرد و ايشان اعتراضى به دو نمىكرد ، به كتاب « مجالس المؤمنين » ؛ نسبتى دروغ و ساختگى .
مخاطب ما دهلوى ، دربارهء حديث تشبيه دروغهاى ويژهاى دارد :
1 . پندار نادرستى بنياد و پايههاى اين استدلال از آغاز تا انجام .
2 . نفى اين حديث از روايات اهل سنّت .
3 . اثرى از اين حديث در كتابهاى بيقهى نيست .
4 . قاعدهء پذيرفته شده در نزد اهل سنّت ، آن است كه : احتجاج به حديثى كه پيشوايان حديث آن را در كتابى كه تعهّدى به صحّتش دادهاند ( مانند بخارى و مسلم و صاحبان صحاح ) روايت نكردهاند و يا اينكه صحّت آن حديث ، به صراحت و روشنى ، بهويژه از جانب مؤلّف آن كتاب يا محدّثان مورد وثوق ديگر ، بيان نشده است ؛ روا نيست .
5 . ديلمى ، خطيب و ابن عساكر احاديث را به گونهء پيشنويس گرد آوردند تا سپس در آنها بنگرند ؛ امّا به سبب كمى فرصت و كوتاهى عمر ، به انجام اين مهمّ