در بر دارد :
نخست
: آنچه او به كتب اماميّه نسبت داده است كه بر اساس آنها بزرگان شيعه اعتراف كردهاند كه ائمّه عليهم السلام با پيشوايان اهل سنّت به نرمى رفتار كردهاند و به آنان فقه و اصول و عقايد و سلوك و تفسير و حديث آموختهاند ؛ بهويژه كه اين امر هميشه و پيوسته رخ مىداده و بر پايهء اخبار صحيح ، سخنى است كه نزد شيعه ، استوار و پابرجاست !
دوم :
آنچه او به كتب اماميّه نسبت داده است كه بر اساس آنها ائمّه عليهم السلام با پيشوايان اهل سنّت با گشادهرويى روبرو مىشدند ؛ بهويژه كه اين امر هميشه و پيوسته واقع مىشده است و در نزد بزرگان شيعه ، امرى است راست و درست !
سوم
: آنچه او به كتب اماميّه نسبت داده است كه ائمّه عليهم السلام پيشوايان اهل سنّت را مژده دادهاند و اعتراف دانشمندان بزرگ شيعه بدين امر و صحّت آن نزد ايشان .
ترديدى نيست كه دعوى راست و درست بودن نرمى و گشادهرويى پيوسته و هميشگى ائمّه عليهم السلام با پيشوايان اهل سنّت و همچنين بشارت ايشان به آنها و مذكور بودن اين سخنان در كتابهاى اماميّه ، دروغ و ساختگى است .
چهارم
: آنچه او به ع لّا مهء حلّى نسبت داده كه وى در « نهج الحقّ » اعتراف كرده است امام باقر و امام صادق عليهما السلام و زيد شهيد به ابوحنيفه اجازهء فتوا دادهاند .
شگفت آنكه دهلوى اين سخن را به دروغ ، به ع لّا مه مىبندد و با اين حال ، در پى آن است كه دروغگويى ع لّا مه را در نقل حديث تشبيه ، به اثبات برساند ! خداى ما را از بىآزرمى و گمراهى بر كنار دارد !
پنجم
: اين دعوى كه روايت ابوالمحاسن ، حسن بن على ، به اسنادش از ابوالبحترى ، از روايات اماميّه است ، كذب محض است . ريشهء اين دروغ ، روايتى است كه ابوالمؤيّد خوارزمى ، نويسندهء « جامع مسانيد أبيحنيفة » از طريق اخطب خوارزم ، نقل كرده است . كابلى هم آن را از « جامع المسانيد » گرفته و سند آن را تا ابوالمحاسن ، بريده است . اينك نصّ آنچه در « جامع مسانيد أبيحنيفة » آمده است :
سرور واعظان ، اسماعيل بن محمّد حجى ، در شهر خوارزم و بهطريق اجازه ، از