تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث تشبيه) (فارسى) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
فقيهان همه ، به من اشاره مىكردند كه دست بردار ! ليكن من توجّهى نمىكردم . پس شيخ عبدالرحمن بديشان گفت : او را وا نهيد ؛ زيرا آنچه مىگويد از نزد خود نيست ، بلكه اينها از آن كسى است كه او را دانش آموخته است . جماعت درنيافتند كه شيخ چه مىگويد ؛ ليكن من فهميدم و دانستم كه اين سخن برخاسته از مكاشفه است . ابن نجّار مىگويد : گفته‌اند كه حاكمى با وجود فراوانى اشتغالش ، بر روزه مداومت مىكرد و هر شب ، تنها با قرصى نان افطار مىنمود . حكايت كرده‌اند : هنگامى كه وى را براى تدريس به نظاميّه فرا خواندند ، در حالى كه فقيهان پيرامونش را گرفته و مدرّسان و صدرنشينان و سرشناسان در آنجا نشسته بودند ، به حلقهء درس در آمد . چون بر كرسى تدريس نشست و دعاى « الختمة » را خواند ، پيش از شروع درس ، به حاضران روى كرد و گفت : دوست مىداريد از كداميك از كتابهاى درس تفسير ، سخن بگويم ؟ شاگردان كتابى را نام بردند . وى گفت : كدام سوره را مىخواهيد . آنان سوره‌اى را معيّن كردند و او هر چه خواستند ، برايشان گفت و درس داد . حاكمى در فقه و مسائل اختلافى نيز همين گونه عمل مىكرد و جز دربارهء آنچه مستمعان تعيين مىكردند ، سخن نمىگفت و آنها از كثرت آنچه وى در حفظ داشت ، شگفت زده مىشدند . همچنين ، ابن نجّار از استاد خود ، ابوالقاسم صوفى ، نقل مىكند : شيخ ما قزوينى ، در شبهاى ماه رمضان با مردم نماز تراويح مىخواند و خلق پرشمارى نزد او حاضر مىشدند . آن گاه كه شب ختم [ قرآن ] فرا رسيد ، دعا كرد و از آغاز قرآن به تفسير پرداخت و پيوسته به تفسير مشغول بود تا سپيده طلوع كرد . وى با وضوى نماز عشاء ، نماز صبح را با مردم خواند و در همان روز ، به مدرسهء نظاميّه رفت . آن روز نوبت تدريس وى بود . چون طبق روش خود بر منبر نشست و سخن گفتن آغاز كرد ، براى حاضران - كه امير قطب‌الدين قيماز و سرشناسان شهر نيز در شمار آنان بودند - ياد كرد كه شب گذشته ، تمام قرآن را در يك مجلس ، تفسير كرده است . قطب‌الدين پس از شنيدن اين سخن گفت : پرداخت تاوان بر شيخ واجب است ( يعنى بايد براى ما نيز به تفسير قرآن بپردازى ) . پس شيخ روى گردانيد و گفت : امير