تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث تشبيه) (فارسى) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله شاد و خندان در حالى كه رخساره‌اش چون قرص ماه مىدرخشيد ، به سوى ما آمد . عبدالرحمن بن عوف برخاست و گفت : اى پيامبر خدا ، اين نور چيست ؟ حضرتش پاسخ فرمود : مژده‌اى است از خداوندگارم دربارهء برادر و پسرعمويم و دخترم . هر آينه ، خدا فاطمه را به همسرى على درآورد و رضوان ( خازن بهشت ) را دستور داد كه درخت طوبى را تكان دهد و بدين‌گونه ، بر آن درخت به شمارهء دوستداران اهل بيت ، برگهايى ( صحيفه‌هايى كه پيمان‌نامه‌هايى بودند ) روييد و در زير آن درخت ، فرشتگانى را از نور پديد آورد و به دست هريك صحيفه‌اى سپرد . پس آن گاه كه قيامت اهل خود را دربرگيرد ، فرشتگان در ميان مردمان ندا دهند و به تمام دوستداران اهل بيت صحيفه‌اى داده مىشود كه نامهء رهايى آنان از آتش است . بدين‌گونه ، دوستى برادر و پسرعمويم ، و دخترم سبب رهايى مردان و زنان از آتش خواهد شد . « 1 »

- ابن حجر هيتمى مكّى

: وى نيز اين حديث را از ابوبكر خوارزمى نقل كرده است . « 2 »

- ابن باكثير

: ابوبكر خوارزمى از ابوالقاسم بن محمّد ، نقل مىكند : در مسجد الحرام بودم . مردمان را ديدم كه گرد مقام ابراهيم خليل - كه بر پيامبر ما و بر او نيكوترين درودها و سلامهاى خدا باد - فراهم آمده‌اند . پرسيدم : چه خبر است ؟ گفتند : راهبى نصرانى مسلمان شده و به مكّه آمده است و داستانى شگفت باز مىگويد . به سويش رفتم . او شيخى بزرگ و با اندامى درشت بود كه جامه و كلاهى پشمين بر تن داشت و كنار مقام نشسته بود و سخن مىگفت و مردم به او گوش مىدادند . او مىگفت : روزى در صومعهء خود نشسته بودم كه ناگاه از بلنداى آن بيرون را نگريستم . پرنده‌اى بزرگ ، بسان كركس ديدم كه بر صخره‌اى در كنار ساحل افتاده بود و از
هامش
( 1 ) . همان / 241 . ( 2 ) . الصواعق المحرقه / 103 .
خلاصهء عبقات الانوار (حديث تشبيه) (فارسى) — صفحة 179 | السيد مير حامد حسين الهندي / السيد علي الميلاني / نادري