روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله شاد و خندان به سوى ما آمد و رخسارش چون قرص ماه مىدرخشيد . عبدالرحمن بن عوف برخاست و گفت : اى پيامبر خدا ، اين نور چيست ؟ حضرتش پاسخ فرمود :
مژدهاى است از خداوندگارم دربارهء برادر و پسرعمويم و دخترم . هر آينه ، خدا فاطمه را به همسرى على در آورد و رضوان ( خازن بهشت ) را دستور داد كه درخت طوبى را تكان دهد و بدينگونه ، بر آن درخت به شمارهء دوستداران اهل بيت ، برگهايى ( صحيفههايى كه پيماننامههايى بودند ) روييد و در زير آن درخت ، فرشتگانى را از نور پديد آورد و به دست هر يك صحيفهاى سپرد . پس آن گاه كه قيامت اهل خود را در برگيرد ، فرشتگان در ميان مردمان ندا دهند و به تمام دوستداران اهل بيت صحيفهاى داده مىشود كه نامهء رهايى آنان از آتش است . بدينگونه ، دوستى برادر و پسرعمويم ، و دخترم سبب رهايى مردان و زنان از آتش خواهد شد . « 1 »
در مناقب ضياءالدين خوارزمى ، از ابن عبّاس نقل شده است : آن گاه كه نبىّ اكرم صلى الله عليه و آله ميان اصحابش ، از مهاجر و انصار ، پيوند برادرى برقرار كرد ، ابوبكر و عمر - رضي اللَّه عنهما - عثمان و عبدالرحمن بن عوف ، طلحه و زبير ، و ابوذرّ غفارى و مقداد - رضوان اللَّه عليهم اجمعين - را برادر يكديگر ساخت و ميان على بن ابىطالب و هيچ يك از يارانش ، پيوند برادرى برقرار نكرد . على خشمگين ، از آن جمع جدا شد و به زمين سختى رفت و سر بر بازوى خويش نهاد و بر آن زمين خوابيد و باد بر بدن او خاك نشاند . پيامبر صلى الله عليه و آله على را طلبيد و او را بر آن زمين يافت و با پايش وى را از خواب بيدار كرد و فرمود :
برخيز ، حقّاً سزاوارى كه ابوتراب باشى . آيا از اينكه مهاجران و انصار را برادران يكديگر قرار دادم و تو را با هيچ يك از ايشان برادر نساختم ،
هامش
( 1 ) . الفصول المهمّه فى معرفة الائمّه / 28 .