نگريستن به رخسار على عبادت است . ياد كردن على عبادت است . و خدا ايمان هيچ بندهاى را جز به ولايت او و بيزارى از دشمنانش نمىپذيرد .
اين روايت را تنها بر اساس حديث ابن شاذان نوشتيم ؛ حديثى كه حافظ همدانى نقل كرده و خوارزمى در نقل آن وى را پيروى كرده است . « 1 »
- حافظ زرندى : خطيب ضياءالدين ، اخطب خوارزم ، موفّق بن احمد مكّى - رحمه اللَّه - سروده است :
أسَدُ الإْلهِ وَ سَيْفُهُ وَ قَناتُهُ * كَالظُّفْرِ يَوْمَ صيالِهِ وَ النَّابِ
جاءَ النِّداءُ مِنَ السَّماءِ وَ سَيْفُهُ * بِدَمِ الْكُماةِ يُلِحُّ فيِ التَّسْكابِ
لا سَيْفَ إلّا ذُوالْفِقارِ وَ لا فَتًى * إلّا عَليٌّ هازِمُ الْأحْزابِ
[ على ] شير خدا و شمشير و نيزهء اوست كه در روز حملهورشدنش [ در برندگى و كوبندگى ] همچون چنگال و دندان است . در حالى كه شمشيرش به ريختن خون زرهپوشان اصرار مىورزيد ، از آسمان ندا برخاست : شمشيرى جز ذوالفقار و جوانمردى جز على ، شكستدهندهء احزاب ، نيست . « 2 »
- ابن وزير در « الروض الباسم » : . . . بشر بن مالك كندى عهدهدار بردن سر حسين عليه السلام شد . وى سر را در حالى به نزد ابن زياد برد كه مىخواند :
امْلَأْ رِكابي فِضِّةً وَ ذَهَبا * أنا قَتَلْتُ الْمَلِكَ الْمُحَجَّبا
قَتَلْتُ خَيْرَ النَّاسِ أُمّاً وَ أبا
ركاب مرا از سيم و زر آكنده ساز ؛ چرا كه من پادشاهى را كه [ قدرش از مردمان ] در پرده بود ، كشتم ؛ همو كه در ميان مردم ، بهترين پدر و مادر را داشت .
بىگمان ، اين گويندهء فاسق در ستايش اين سرور گلوبريده ، راست گفت و خداى را با همين كار زشتش ديدار كرد . و عبيداللَّه بن زياد دستور داد كه به شتاب ، سر حسين عليه السلام را ببرند و بر سر نيزه كنند تا مردمان از آن دورى جويند . پس طارق بن
هامش
( 1 ) . همان / 252 .
( 2 ) . نظم درر السمطين / 121 .