تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث تشبيه) (فارسى) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
گفته است : نواختن نى در مثل ، چون صداى زيباى داوود و حلاوت آواز اوست . از مولايم ، صدرنشين كبير مسند دانش ، ع لّا مه خوارزمى ، شنيدم كه مىگفت : شنيدم كه فخر خوارزم چنين مىگفت : شبى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله چشم به گيتى گشود ، ايوان كسرا لرزيد و چهارده كنگره از آن فروريخت ؛ آتش آتشكدهء فارس خاموش شد و آب درياچهء ساوه فروكش كرد . شعر خوارزمى - كه با مطلع « أضاعُوني وَ أيَّ فَتًى أضاعُوا » ( مرا تباه كردند و چه جوانمردى را تباه كردند ! ) آغاز مىشود - تضمين شعرى از اميّة بن ابىصلت است . اين شعر با مصراع « لِيَوْمِ كَريهَةٍ وَ سِدادِ ثَغْرٍ » ( براى روز دشوارى و بستن راه آمدن دشمن ) پايان مىپذيرد . روايت شده است كه ابوحنيفه همسايه‌اى فاسق داشت كه فراوان اين بيت را به آواز مىخواند . اتّفاقاً او شبى مست از خانه برون شد و پاسبانان وى را دستگير و زندانىاش كردند . چون ابوحنيفه اين خبر را شنيد ، فرداى آن روز ، برخاست و به شتاب ، به سوى او رفت و آن قدر درباره‌اش با پاسبانان سخن گفت كه از زندان آزاد شد . هنگامى كه ابوحنيفه آن مرد را به خانه‌اش رسانيد ، به او گفت : آيا ما تو را تباه كرديم ؟ پس آن مرد دست ابوحنيفه را گرفت و به بركت تلاش او توبه كرد . اين داستان را از مولاى صدرنشينم ، خوارزمى نيز در مناقب ابوحنيفه شنيده‌ام . وى اين حكايت را قريب به مضمون بالا و با اسنادش به ابويوسف ، نقل مىكرد .

3 . ابن نجّار

: موفّق بن احمد مكّى ، خطيب خوارزم و فقيه و فاضل و اديب و شاعر و بليغ و از شاگردان زمخشرى بود . « 1 »

4 . محمّد بن محمود خوارزمى

: وى نيز موفّق خوارزمى را در جاىجاى كتاب « جامع مسانيد أبيحنيفة » ياد كرده و به سخنانش احتجاج نموده و او را با اوصاف
هامش
( 1 ) . ذيل تاريخ بغداد ، به نقل : ابن طاووس حلّى در كتاب اليقين / 166 .