گفته است : نواختن نى در مثل ، چون صداى زيباى داوود و حلاوت آواز اوست .
از مولايم ، صدرنشين كبير مسند دانش ، ع لّا مه خوارزمى ، شنيدم كه مىگفت :
شنيدم كه فخر خوارزم چنين مىگفت : شبى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله چشم به گيتى گشود ، ايوان كسرا لرزيد و چهارده كنگره از آن فروريخت ؛ آتش آتشكدهء فارس خاموش شد و آب درياچهء ساوه فروكش كرد .
شعر خوارزمى - كه با مطلع « أضاعُوني وَ أيَّ فَتًى أضاعُوا » ( مرا تباه كردند و چه جوانمردى را تباه كردند ! ) آغاز مىشود - تضمين شعرى از اميّة بن ابىصلت است .
اين شعر با مصراع « لِيَوْمِ كَريهَةٍ وَ سِدادِ ثَغْرٍ » ( براى روز دشوارى و بستن راه آمدن دشمن ) پايان مىپذيرد .
روايت شده است كه ابوحنيفه همسايهاى فاسق داشت كه فراوان اين بيت را به آواز مىخواند . اتّفاقاً او شبى مست از خانه برون شد و پاسبانان وى را دستگير و زندانىاش كردند . چون ابوحنيفه اين خبر را شنيد ، فرداى آن روز ، برخاست و به شتاب ، به سوى او رفت و آن قدر دربارهاش با پاسبانان سخن گفت كه از زندان آزاد شد . هنگامى كه ابوحنيفه آن مرد را به خانهاش رسانيد ، به او گفت : آيا ما تو را تباه كرديم ؟ پس آن مرد دست ابوحنيفه را گرفت و به بركت تلاش او توبه كرد .
اين داستان را از مولاى صدرنشينم ، خوارزمى نيز در مناقب ابوحنيفه شنيدهام .
وى اين حكايت را قريب به مضمون بالا و با اسنادش به ابويوسف ، نقل مىكرد .
3 . ابن نجّار
: موفّق بن احمد مكّى ، خطيب خوارزم و فقيه و فاضل و اديب و شاعر و بليغ و از شاگردان زمخشرى بود . « 1 »
4 . محمّد بن محمود خوارزمى
: وى نيز موفّق خوارزمى را در جاىجاى كتاب « جامع مسانيد أبيحنيفة » ياد كرده و به سخنانش احتجاج نموده و او را با اوصاف
هامش
( 1 ) . ذيل تاريخ بغداد ، به نقل : ابن طاووس حلّى در كتاب اليقين / 166 .