نزد اهل سنّت معتبر نيست ، چه رسد به شيعه .
خوانندهء گرامى - كه خداى رحمتت كناد - به اين دوگانهگويى و اختلاف ميان ريشه و شاخه و پيرو و پيشرو ، بنگر [ و خود داورى كن ] ! امّا ناراستى و نادرستى داستانهاى بىارزشى كه دهلوى از ديلمى در شأن عثمان نقل مىكند ، براى هر كه كتاب « تشييد المطاعن » را بخواند ، روشن خواهد شد .
12 . روايت عاصمى
عاصمى ، نويسندهء « زين الفتى بتفسير سورة هل أتى » در خطبهء كتابش مىنويسد :
آن كه دوستى خدايى ، پاس داشتِ حقّش را بر من واجب كرده است و من نيز بزرگ و گرامى داشتِ او را بر خود لازم مىدانم ، پس از آنكه ديد فوايدى را از سورهء الرحمن گردآورده و اصولى را در علوم قرآن استخراج كردهام ، از من خواست نكاتى را در شرح سورهء انسان بنگارم و به عنوان بهترين هديه و احسان ، تقديم وى كنم .
سپس بارهاى بار نزد من آمد تا مرا يادآورى كند . پس انديشيدم كه براى گزاردن حقوق او و پيشينيانش و شتاب به نيكى و احسان در حقّ وى و پشتيبانى اوليا و بازماندگانش ، بهتر و شايستهتر آن است كه به برآوردن خواستهء او مشغول شوم .
بنابراين ، پس از طلب خير ، به پناه خداى پاك رفتم و كار را آغاز كردم ؛ چرا كه او بهترين سرپرست و يار است و به سبب نيكيها و پاداشهايى كه وعده داده ، مردمان به او گرايش دارند ؛ و پاداشدهى به نيكان و كمكرسانى در انجام كارهاى خير ، براى وى آسان است و بر انجام آنچه بخواهد ، تواناست .
بىگمان ، از استوارترين امورى كه مرا به اين كار فرا خواند و برانگيخت - پس از آنچه پيشتر از آن ياد كردم و روشن ساختم - آن است كه برخى از نادانهايى كه جهل و علم را به هم آميختهاند و بىخبرانى كه در شهرها نسبت به ما چهارپا محسوب مىشوند - و ما همان گروه بزرگ و بزرگوارِ اهل سنّت و جماعتيم كه به سبب ادلّهء استوار ، اين راه را بر گزيدهايم - پنداشتهاند كه ما ناسزاگويى به مرتضى - خدا از او خشنود باشد و بهترين نعمتهايى را كه در نزد خود دارد ، عطايش فرمايد - و فرزندان