كتابش اسناد تمام احاديث كتاب پدر را آورده و نوشتهء خويش را « إبانة الشبهة في معرفة كيفيّة الوقوف على ما في كتاب الفردوس من علامة الحروف » ناميده است ( زدودن شبهه براى شناخت رمز گذاريهاى كتاب فردوس ) . « 1 »
ادفوى در « الإمتاع » در استدلال به جايز بودن غنا و عدم دلالت آيهء « وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ : و با آواز خود هر كه را از آنها توانى ، برانگيز و از جاى ببر . » « 2 » بر حرمت آن مىنويسد : استناد برخى به اينكه ابليس نخستين كسى است كه آواز غنايى خوانده ( اگر سخن درستى باشد ) پس غنا حرام است ، روا نيست و اين دليل حرمت غنا نمىشود ؛ چرا كه همهء كارهايى كه ابليس انجام داده است ، حرام نيستند ! حافظ شجاعالدين ، شيرويه ، در كتاب « الفردوس بمأثور الخطاب المرتّب على كتاب الشهاب » نقل مىكند : « نخستين كسى كه حُدا « 3 » كرد ابليس بود » ؛ و همگان بر عدم حرمت حدا همداستاناند . اگر كسانى ادّعا كنند كه دليلى بر روا بودن حدا دلالت مىكند ، پس حدا به سبب دليل از حكم حرمت خارج شد ؛ پاسخ مىدهيم :
بر رَوايى غنا نيز دليل دلالت مىكند و بر حرمت آن دليلى يافت نشده است .
اين سخن ادفوى بود كه اسنوى شافعى در شرح حال او ، از وى نقل كرده است .
اسنوى مىنويسد : كمالالدين ابوالفضل ، جعفر بن وعداللَّه ادفوى . . . مردى فاضل بود و در دانشهاى گوناگون دست داشت . وى اديب و شاعر و باهوش و بزرگوار و بسيار جوانمرد بود و از تكلّف دورى مىكرد . ادفوى كتاب ارزشمندى در احكام سماع نوشت و آن را « الإمتاع » ناميد و بدين گونه ، دانش فراوان خود را نشان داد . او بسيار به سماع گرايش داشت و در مجالس آن حاضر مىشد . ادفوى [ در طول زندگانىاش ] به شنيدن و نقل حديث و تدريس و . . . اشتغال داشت . « 4 »
هامش
( 1 ) . فيض القدير ( شرح الجامع الصغير ) 1 / 28 .
( 2 ) . اسراء ( 17 ) / 64 .
( 3 ) . آواز خواندن براى راندن شتر است . ( المعجم الوسيط ) ليكن به نظر مىرسد نوع خاصّى از آواز باشد كهنخستين بار ، براى آوازى كه شتر را بدان برانند به كار رفته است . ر . ك : لغتنامهء دهخدا ( مترجم )
( 4 ) . طبقات الشافعيّه 1 / 86 .