حافظ ابن نجّار نيز گفته است : در اسناد سخنى كه از خطيب حكايت شده ، نام كسانى به چشم مىخورد كه به سبب مخالفت ابونعيم با مذهب و عقيدهشان ، با وى غرض مىورزيدهاند ؛ از اين رو ، اين سخن پذيرفته نيست .
شيخ ما ذهبى مىگويد : تساهلى كه به آن اشاره شده ، چيزى است كه ابونعيم در مواردى اندك ، در اجازه ، روا داشته است ؛ چرا كه او در موارد بسيارى گفته است :
جعفر خلدى برايم نوشت ؛ ابوالعبّاس اصمّ برايم نوشت ؛ ابوالميمون بن راشد در كتابش ما را خبر داده است ؛ ليكن اين گونه مىانديشم كه مقصود وى آن است كه بگويد : عبداللَّه بن جعفر در آنچه بر او خوانده شده ، ما را از حديثى آگاه كرده و ظاهر اين امر نشان دهندهء وجود اجازه است .
اگر شيخ ما ذهبى ، اين سخن را در جايى مىگويد كه عدم سماع ابونعيم از عبداللَّه بن جعفر ، خاصّتاً ، بر گمانش چيره شده ، اين سخن به خودش باز مىگردد ؛ چرا كه وى دانشمندى است كه در « حفظ » به پايهء ابونعيم نمىرسد و بدون ترديد ، ابونعيم از عبداللَّه بن جعفر ، حديث شنيده است . اگر اين گونه نباشد ، چگونه ممكن است كه وى اين عبارت را به كار گيرد ؟ با اين همه ، اگر ابونعيم اين عبارت را ناروا به كار بسته باشد ، نهايت آن است كه تدليسى جايز است كه شديدتر از آن را بر بزرگتر از وى ، ناديده انگاشتهاند .
خردهگيران اشكال چهارمى نيز دارند : حافظ يحيى بن منده مىگويد : شنيدم كه ابوالحسن قاضى مىگفت : از عبدالعزيز نخشبى شنيدم كه مىگفت : ابونعيم تمام مسند « الحرث » ابن ابىاسامه را از ابن خ لّا د نشنيده ؛ امّا تمام آن را نقل كرده است !
در پاسخ مىگوييم : حافظ ابن نجّار مىگويد : عبدالعزيز در اين موضوع ، دچار پندارى ناروا شده است . زيرا من خود نسخهاى قديمى از اين كتاب ديدم كه بر آن به خطّ ابونعيم نوشته شده بود : فلانى اين كتاب را تا پايان بخشى كه من اين مسند را از ابن خ لّا د شنيده بودم ، از من شنيد . بنابراين ، شايد ابونعيم باقيماندهء كتاب را به
خلاصهء عبقات الانوار (حديث تشبيه) (فارسى) — صفحة 122
مساهمون: السيد مير حامد حسين الهندي
ص١٢٢