4 . ابن صبّاغ مالكى در كتاب « الفصول المهمّة » .
5 . حسين ميبدى در كتاب « الفواتح بشرح ديوان أميرالمؤمنين » .
6 . بدخشانى .
7 . عجيلى شافعى .
روايت بيهقى دليل ثبوت حديث است .
صاحب « المشكاة » دربارهء گروهى از علما - كه بيهقى نيز در شمار آنان است - مىگويد : « هر آينه ، هرگاه من حديثى را به ايشان نسبت دهم ، گويا آن را به پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت دادهام . » بنابراين ، روايت بيهقى دليل ثبوت حديث است . على بن سلطان قارى ، اين عبارت را در « المرقاة » شرح داده است . اينك نصّ سخن او :
« هرگاه من حديثى را به ايشان نسبت دهم » : منظور وى « هر حديثى » است و مقصود او از « ايشان » ، پيشوايان ياد شدهاى است كه آثارشان با زنجيرههاى به هم پيوستهء نقل ، در ميان دانشمندانِ مشهور ، شناخته شده است . « گويا آن را به پيامبر صلى الله عليه و آله نسبت دادهام » ؛ يعنى : در جايى كه حديث [ نقل شده توسّط اينان ] مرفوع باشد - كه غالباً اين گونه است - آن را با راويانش به نبىّ اكرم صلى الله عليه و آله و آن گاه كه حديث موقوف باشد ( حديث موقوف در حكم حديث مرفوع است ) ، آن را به صحابه نسبت دادهام . « 1 »
دليل ديگر آن است كه حافظ سيوطى در نقد داوريهاى ابن جوزى بر ساختگى بودن برخى از احاديث ، براى خارج كردن حديثى از حكم ابن جوزى ، آن را به بيهقى استناد مىدهد . و اينك نمونهاى از اين دست :
ابن شاهين ، از على بن محمّد بصرى ، از مالك بن يحيى ابوغسّان ، از على بن عاصم ، از فضل بن عيسى رقاشى ، از محمّد بن منكدر ، از جابر بن عبداللَّه نقل مىكند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود :
خداى متعال در طور ، با زبانى با موسى سخن گفت كه در روزى كه وى را
هامش
( 1 ) . المرقاه فى شرح المشكاه 1 / 27 .