خدا و ملايكه الهى است و ايشان هر لحظه از خزاين رحمت روزيى تازه به وى مىرسانند .
بنا بر اين اگر گويى وى ملكى و ملكوتى است و در اين قلوب نه وساوس نفس و نه وساوس شيطان راهى ندارد .
قسم دوم : قلوبى كه جايگاه شياطين است ، و روى به ملكوت اسفل دارند ، هر لحظه وسوسهاى و شيطنتى در آن خطور مىكند و شياطينى در برآورده شدن متمنيات گوناگون با هم در نزاعند به همين خاطر وى آرام و قرار ندارد ، مانند برگ گاهى به دنبال هوسهاى گوناگون در حركت است اگر چه با وجود نفس كه تابع و پيرو شيطان شده نيازى به وسوسهاى ديگر از شيطان نيست زيرا اين قلب و نفس خود شيطان شده است و به زبانى مىتوان گفت كه شيطان از ايشان آسوده خاطر است ، چنان كه شيطان به بارگاه ملكوتى قلوب اوليا كه دسته نخست هستند راه ندارد و خبر از آن قلوب ندارد و از متمنيات آنها اطلاعى ندارد « و يقذفون من كل جانب » از هر طرف شهابهاى ذكر بر سر شياطين فرود مىآيند .
قسم سوم : قلوبى كه سهمى از دو طرف دارند گاهى محل شك و شبهه و وسوسه شياطين هستند و گاهى خاطرات رحمانى و ملكى در آنها موج مىزند در صورت تذكر و تداوم ذكر و ورع و تقوى مىتواند اين جهت قوى شود و كم كم شياطين از وى مأيوس شوند .
در صورتى اين آرزو جامه عمل مىپوشد كه همكار داخلى شيطان سركوب شود . دشمن داخلى نفس است و تمايل و تعشق وى با خاك و خاكىها باعث نفوذ شياطين مىشود و با خلع صلاح كردن نفس رويش وسوسه از مزبله آلوده خاطرات نفسانى قطع مىشود پس نفس تا آلوده خاك است از آن وسوسه مىرويد و تعلق دنيايى منشأ اين خاطرات مىباشد .
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود * ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است
گاهى در مجالس تذكر مىنشيند و وعظ و خطابه مىشنود تصميم مىگيرد كه برگردد و تعلقات را بزند ولى « و لم نجد له عزما » تصميم وى با ديدن متمنيات شكسته مىشود در هر صورت با تداوم تذكر و فكر و ذكر و جوع و شكستن نفس خاطر دوست رحل اقامت مىافكند و فردى الهى مىشود وقتى علم و كتل سلطان وجود پيدا شود لشكريان شيطان فرارى مىگردند . و اين همراه با تجليه و تخليه و تحليه صورت مىگيرد .
ديو چو بيرون رود فرشته درآيد .