[ نفس شفاعت هيچ كس را قبول نمىكند ]
دانشمندى مىگويد : نفس شفاعت هيچ كس را قبول نمىكند . از بدى نفس و نادانيش آنكه وقتى به معصيتى همت گمارد يا در شهوتى افتد اگر خداى تعالى را شفيع نمايى و سپس پيامبرش و جميع انبيا و كتابهاى خدا و همه ملايكه مقرب را به شفاعت بياورى و مرگ و قبر و قيامت و بهشت و آتش را براى وى سان دهى نمىتوانى او را لگام زنى و آرام و قرار نمىگيرد و شهوت را ترك نمىكند ، ولى اگر نان را از او باز دارى و يا به او نانى بدهى آرام مىشود و شهوتش را ترك مىكند تا آنكه بر تو واضح شود كه او پست و نادان است تو را سفارش مىكنم كه هرگز از نفس به چشم بهم زدنى غافل نشوى ! زيرا نفس چنان كه خالق وى فرمود :
إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا ما رَحِمَ رَبِّي
« 1 » و همين آگاهى براى عاقل كافى است . پس به تقوا لگامش زن و افسار اميد را بر او بزن و با تازيانه ترس او را بران ! ولى تقوا براى سركشى نكردن و نرميدن نياز است ، ولى ترس به دو دليل لازم است :
اوّل : نفس از معاصى باز داشته شود ، زيرا بسيار به بدى امر مىكند و بسيار ميل به شر دارد و از آن جز با ترس شديد و تهديد باز نمىگردد .
دوم : براى اينكه از طاعت به خود عجب راه ندهى و عجب از مهلكات است ، بلكه بواسطه مذمت و عيبگيرى و ياد آورى گناهان و خطاها كه باعث خوارى و آتش مىشود او را افسار بزنى .
و اما اميدوارى به دو دليل لازم است .
اوّل : براى اينكه انگيزه بر طاعت پيدا كند ، زيرا اعمال خير سنگين است و شيطان جلوى آن را مىگيرد و نفس هم به كسالت و بيكارى و بطالت تمايل دارد .
دوم : اميد به اين خاطر كه كشيدن مشقتها و سختيهاى طاعات آسان گردد ، زيرا كسى كه بداند چه مىخواهد بر او خرج كردن آسان مىشود آيا نمىبينى خواهان عسل هرگز در نيش زنبور فكر نمىكند ، چون ياد شيرينى عسل مىكند . و كارگر در طول روز به زحمت شديد كار مىكند و از آن لذت مىبرد به اميد اينكه اجرت بگيرد . و كشاورز در سختى گرما و سرما ، كار و كوشش در
هامش
( 1 ) . 12 / يوسف ، 53 .