در حديث قدسى آمده : بندگان صديقم به عبادت من در دنيا متنعم شويد ، زيرا در بهشت از آن متنعم خواهيد شد .
و سيد اوصيا عليه السلام فرمود : براى من نشستن در مسجد جامع بهتر از نشستن در بهشت است ، زيرا نشستن در بهشت خشنودى نفس است ولى نشستن در مسجد جامع رضايت پروردگارم را تامين مىكند .
به راهبى گفتند : علت تحمل تنهايى چيست ؟ گفت من همنشين پروردگار هستم وقتى بخواهم خدايم با من نجوا كند ، كتابش را مىخوانم ، وقتى خود خواستم با پروردگارم مناجات كنم ، نماز مىخوانم .
و از امام حسن عسكرى ( ع ) آمده : هر كس با خداى مانوس شود از مردم وحشت مىكند و نشانهاش انس با خداى و وحشت از مردم است .
[ ضرار در نزد معاويه از اوصاف على ( ع ) سخن مىگويد ] :
آيا به تعريف ضرار بن حمزه ليثى نگاه نمىكنى : كه به هنگام دخول بر معاويه ( لع ) در وصف مقامات سيد الاوصياء چه گفت : معاويه از او پرسيد ؟ على ( ع ) را براى من وصف كن ! گفت : آيا مىشود مرا از آن معذور دارى ؟ معاويه گفت : خير ، گفت : به خدا قسم دور انديش بود و نيرويى عظيم و گفتارى روشن داشت كه بين حق و باطل جدا مىكرد و به عدالت حكم مىكرد و اطرافش علم مىجوشيد از تمام وجودش حكمت فوران مىكرد ، از دنيا و زينت آن فرار مىكرد و با شب و وحشت آن مانوس بود . به خدا قسم زياد اشك مىريخت و بسيار فكر مىكرد و دستانش را به هم مىگرداند و به خود خطاب مىكرد و با پروردگارش نجوا مىنمود از لباسهاى زمخت خوشش مىآمد و از غذاهاى سخت لذت مىبرد . به خدا قسم در بين ما مثل يكى از ما بود وقتى به پيشش مىرفتيم به ما نزديك مىشد وقتى سؤال مىكرديم جوابمان مىداد با آنكه خيلى به ما نزديك بود و ما با او نزديك بوديم از هيبتش با او سخن نمىگفتيم و از عظمتش نگاه را بالا نمىگرفتيم ، اگر تبسم مىكرد دندانش مثل لؤلؤ مرتب مىنمود . اهل دين را بزرگ مىشمرد و فقيران را دوست مىداشت قوى را در باطلش به طمع نمىانداخت و ضعيف از عدالتش مايوس نمىشد و خدا را شاهد مىگيرم كه يك وقت او را در جايگاهش به هنگام شب ديدم كه شب پرده آويخته و ستارگان شب در عمق آسمان فرو رفته بودند او در محراب عبادت ايستاده بود دست بر ريشش گرفته بسان مارگزيده به خود مىپيچيد و با صداى حزين مىگريست مثل