خدا قسم خدا را در عرش مسرور ساخت . خدا تو را رحمت كند ، بنگر چگونه اين والى با فرستاده امامش ملاقات مىكند و چگونه در اكرامش به هنگام مواجهه مبالغه مىكند و سلامش مىنمايد و اكرام را تا آنجا ادامه مىدهد كه تمام اموالش را با او نصف مىكند و علت همه اين رفتارهايش به خاطر يك جمله امام صادق عليه السلام بود كه در نامه فرمود : اين برادرت مىباشد و حكم دو برادر برابرى در مال و منال است .
اين حديث چند مطلب را مىرساند . خوشحال كردن مؤمن ، خوشحال كردن خداى تعالى و پيامبرش و ائمه عليهم السلام مىباشد . ديگر آنكه وقتى برادر مؤمن كمكى نياز دارد كه از عهده او برمىآيد كمكش كند حتى اگر كمك بوسيله اعتبار و آبرو و درخواست از ديگران باشد چنان كه امام صادق عليه السلام انجام داد و فرمود : يا اينكه خودش او را كمك كند ( يعنى براى انجام آن درخواست مؤمن از آبرويش مايه بگذارد ) ديگر آنكه : انسان بايد در مشكلاتش به خداى تعالى و ابواب پروردگار كه آل محمد صلى الله عليه و آله هستند پناه ببرد زيرا اين شخص گفت من به خدا و امام صادق فرار كردم . اين كار موجب پيروزى و سعادت است چنان كه براى اين شخص حاصل شد .
خداى تعالى به داود وحى كرد كه بندهاى از بندگانم با حسنهاى به پيش مىآيد و من بهشتم را به او مىبخشم ، او عرضه داشت پروردگارا آن حسنه كدام است ؟ فرمود : بنده مؤمنم را خوشحال مىسازد ، گرچه يك دانه خرما باشد داود عرضه داشت هر كس كه تو را شناخت سزاوار است كه اميد خود را از تو قطع نكند .
رسول خدا ( ص ) فرمود : هر مؤمنى كه مريضى را عيادت كند در رحمت الهى فرو رود وقتى نزد او بنشيند رحمت الهى در او قرار مىگيرد و او را تر مىكند و اگر به هنگام صبح او را عيادت كند هفتاد هزار فرشته او را درود فرستند تا شب كند و اگر به هنگام شب او را عيادت كند هفتاد هزار فرشته او را درود فرستند تا صبح شود . و از امام صادق عليه السلام فرمود : كه رسول خدا ( ص ) فرمود : كه خداى تعالى فرمود : هر كس بنده مؤمنم را آزار رساند با من اعلان جنگ مىكند و هر كس بنده مؤمنم را اكرام كند از خشم من در امان مىشود اگر در زمين بين مشرق و مغرب جز يك مؤمن نبود كه با حاكم عادلى مرا عبادت مىكردند ، عبادت ايشان از همه خلايق زمين كفايت مىكرد و هفت زمين و آسمان به اين دو قايم مىشد و به خاطر ايمانشان انسى بين آنها برقرار مىكردم كه نيازى به انسانى ديگر نداشتند .
عدة الداعي ونجاح الساعي (آداب راز ونياز به درگاه بى نياز) (فارسى) — صفحة 161
مساهمون: ابن فهد الحلي
ص١٦١