تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عدة الداعي ونجاح الساعي (آداب راز ونياز به درگاه بى نياز) (فارسى) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠

[ روز امير المؤمنين چگونه مىگذشت ]

از مولى امير المؤمنين عليه السلام روايت شد : كه وقتى از جهاد فارغ مىشد براى آموزش مردم و قضاوت مىنشست و وقتى از آن فارغ مىشد در بوستان خود مشغول كار مىگرديد و با اين همه ياد خداى تعالى مىنمود .

[ امير المؤمنين از خليفه مشگل‌گشايى مىكند ]

حكم بن مروان از جبير بن حبيب حكايت كرد : قضيه‌اى براى عمر بن خطاب اتفاق افتاد ، بلند مىشد و مىنشست به اين طرف و آن طرف مىزد و مىافتاد ( بىقرارى مىكرد ) سپس گفت اى جمع مهاجران در حكم آن چه داريد ؟ گفتند : اى امير المؤمنين ! تو پناهگاه و مرجع هستى ، خشمگين شد و گفت :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِيداً
« 1 » : اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد از خدا بپرهيزيد و گفتار درست بگوييد . به خدا قسم شما و من ميدانيم كه مرد اين قضيه كيست و آگاه به آن كدام است ؟ گفتند : شايد مقصودت ابن ابى طالب عليه السلام است . گفت : از او به كجا بروم ؟ آيا هيچ زن آزاده‌اى همانندش را زاييده است ؟ گفتند كسى را به سوى او بفرست ! عمر گفت : وى كوه بلند مرتبه‌اى از خاندان هاشم و خويشى از رسول خدا ( ص ) و تتمهء علم است به پيش او بايد رفت نه آنكه او بيايد . به سوى او رفتند ، حضرت در حالى كه شلوارى كوتاه در پايش بود درون باغش بيل مىزد و مىفرمود :
أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى
« 2 » . آيا انسان پنداشته كه بيهوده واگذاشته مىشود ؟ آيا از نطفه و از منى كه در رحم ريخته مىشود نبود پس خون بسته‌شده‌اى گرديد پس و خداى خلقش كرد و اعضاى او را درست كرد » . و اشك از چشمانش بر صورت مىريخت . قوم به خاطر گريه‌اش به گريه در آمدند سپس از گريه آرام گرفت و مردم هم از گريه آرام گرفتند . سپس عمر از مسأله‌اش سؤال كرد و حضرت جوابش را داد عمر دستانش را در هم فرو برد و گفت : به خدا قسم ! خداى تعالى تو را خواست ، ولى قوم تو ابا كردند فرمود : « اى أبا حفص خفّض عليك من هنا »
إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ
هامش
( 1 ) . 32 / احزاب ، 70 . ( 2 ) . 75 / قيامت 36 تا 38 .
عدة الداعي ونجاح الساعي (آداب راز ونياز به درگاه بى نياز) (فارسى) — صفحة 100 | ابن فهد الحلي / نائيجى نورى