دولت مملوكيان تا حدّ زيادى مربوط به طبيعت پرورش آنهاست كه متّكى به قدرت و شجاعت است ، و بنابراين سلطان كسى بود كه قدرتش بيشتر ، و سلطهاش قويتر باشد ؛ همانطور كه استمرار سلطه و حكومت هريك از ايشان ، مرهون نيرومندى خود ، و پشتيبانى سپاهش از او بود ، حكومت در دست پادشاه استقرار داشت ، پس او بود كه سرپرستان ديوانهاى مهمّ ، و كارمندان و منشيان را تعيين مىنمود .
3 - ابن ابى الاصبع ، در اين وضع سياسى كه به آن اشاره كرديم ، نه با شمشيرش و نه با قلمش در آن مشاركت جست ، تنها به زندگى در سايه آن وضع سياسى بسنده كرد ، با وجودى كه ميدان براى او باز بود . وى شاعرى بود كه محيط اطراف خود را درك مىكرد ، و احساساتش تحريك مىشد ، وى شايسته بود كه زبانش به آنچه در جانش مىگذرد گويا شود ، و پادشاهى را يارى كند يا حاكمى را تأييد نمايد ، و يا در اين حكومت دامنهدار متقاضى كارى باشد ، و ليكن او ترجيح داد به شيوه زاهدان در مقام ، و گوشهگيران از جنگها و آشوبها ، به دانش و نگارش كتاب روى آورد ، پس در ميان مراجع و مصادرى كه در دست داريم و در اشعارى كه از او به دست ما رسيده است ، نديدهايم وى سلطانى را در طلب جايزه يا مقام مدح گفته و يا به دنبال سلطانى راه افتاده باشد ، و يا يك سلطان ايّوبى را ضدّ برادرش - با وجود كثرت اختلاف ميان ايشان - يارى كرده باشد ، همچنان كه سراغ نداريم كه وى همانند ديگر دانشمندان و شاعران معاصرش مانند بهاء زهير كه سرپرست ديوان انشاء « 1 » بود ، و ابن سناء الملك كه برخى از سلاطين ايّوبى را بسيار مدح نمود ، شغلى از شغلهاى دولتى به عهده گرفته باشد ، و شايد وى سلامت از ورطههاى سياسى و گرفتاريها و سختيهايى را كه موضعها و خطّمشيهاى سياسى به بار مىآورد ، به شيوه دانشمندان باتجربه و بصير - براى خود برگزيده است .
عصر اجتماعى او :
1 - پس از شناخت اوضاع سياسى در عصر ابن ابى الاصبع ، و آشوبهاى داخلى و جنگهاى صليبى كه داشته ، ممكن نيست وضع اجتماعى در مصر آرام باشد ، هرچند آن كشور با راههاى درآمد متعدّدى كه داشت - مانند : جزيه كه از دولتهاى كوچك مىرسيد ، و مالياتهايى كه تحصيل مىشد ، و گنجهاى بسيارى كه ايّوبيان از دولت فاطمى به ارث بردند ، و اموالى كه از
هامش
( 1 ) ديوان انشاء ادارهاى بود كه از طرف شاه اسناد رسمى صادر ، و مكاتبات دولتى را اداره مىكرد ، ر ك : اعلام فرهنگ معين ، حرف دال .