جداگانه ، و نه مربوط به مقايسه كلمات قرآن با كلمات عرب ، و نه مربوط به مقاطع و فواصل آيات مىداند ، زيرا آن فواصل و مقاطع سختتر از وزنها و قافيههاى اشعار نيست . وى يادآور مىشود كه قوم عربى كه مىتوانند وزن و قافيه شعر بياورند ، قادر بر آوردن فواصل و مقاطع هم هستند ، همچنان كه آوردن مثل قرآن به پندار برخى از آنان رسيد « 1 » .
همانطور كه وى بلاغت قرآن را مربوط به موارد استعاره ، و انواع بديع آن ندانسته است ، زيرا اين موضوعات در همه آيات قرآن نيست ، و اگر اين عقيده صحيح باشد ، لازمهاش اين است كه آيات خالى از بديع نه بليغ و نه معجزه باشد ، وى بلاغت قرآن را به الفاظ آسان يا الفاظ غريب ندانسته است « 2 » .
و همانا ( به نظر وى ) بلاغت قرآن براساس انسجام معانى در كلمات مفرد استوار است ؛ انسجامى كه در بيان معناى كلّى مقصود ، با زيبايى و استحكام مؤثر باشد - و اين همان معنايى است كه ما اكنون از بلاغت مىفهميم - و نظم معانى مفرد به صورت درست و منسجم ، و هماهنگ ، به كمك علم نحو - به معناى وسيع آن كه به عقيده ما شامل ، نحو به معناى خاصّ و شامل علم بلاغت مىباشد - انجام مىپذيرد « 3 » .
و اساس ادراك اين نظم و آن بلاغت ، ذوق ، و عاطفه روحانى ، و كثرت اطّلاع از كلام عرب است « 4 » زيرا بلاغت قرآن امرى محسوس نيست ؛ بنابراين ، نوع دريافت از آن متفاوت است ؛ زيرا شخص ملحد يا متردّد در بلاغت قرآن ، آن زيبايى و شكوهى را كه مؤمن از آن درمىيابد ، درنمىيابد ؛ چون ممكن است كتابهاى ديگرى كه عقيده و افكارش را تأييد مىكند ، نزد او باشكوهتر از قرآن باشد ، و به علّت اينكه اتّفاق مردم در ارزيابى زيبايى كلام ، امرى آسان نيست ، همانطور كه ارزيابى ايشان در زيباييهاى حسّى نيز مساوى نيست ، همچنان كه شكّى نيست كه معيارهاى زيبايى - حتّى معيارهايى كه در زمان ما وضع شده - به هر درجهاى از دقّت كه رسيده باشد ، در مذاق مردم يكسان نمىشود « 5 » ؛ زيرا مردم در سنجش جمال ، با تفاوت زمانها و مكانها تفاوت مىيابند ؛ پس آنچه در زمانى بليغ محسوب مىشود ، در زمان ديگرى بليغ به حساب نمىآيد ،
هامش
( 1 ) - شايد مقصود وى از كسى كه با قرآن در مقاطع و فواصلش به مقابله برخاست ، ابو العلاء معرّى باشد ، و ليكن رافعى آن نسبت را از وى نفى مىكند ، نگاه كن به : آداب العرب ، ج 2 ص 189 .
( 2 ) - همان مرجع ص 304 .
( 3 ) - دلائل الاعجاز ص 64 و بعد از آن .
( 4 ) - همان مرجع ص 418 .
( 5 ) - نگاه كن به : مجلّه المجمع العلمى العربىّ سال 1953 ، ص 15 .