تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بديع القرآن ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
و ببايد دانست كه درك خطّابى از معناى بلاغت ، نزديك به همان معناى است كه ما اكنون مىفهميم ، بلكه جدّا نزديك به مرحله كمال مىباشد ؛ هرچند عقيدهء وى دربارهء بلاغت ، عنصر « خيال » را كم دارد ؛ زيرا او ، در بيان عقيده‌اش ، تنها معانى و الا ، و اسلوب محكم و احساسات نيرومندى كه مؤثّر در دلهاست ، گرد آورده است .

- 6 -

دامنه سخن دربارهء بلاغت و بديع قرآن ظاهرا گسترش يافت ، و ليكن اساس و موضوع بحث دگرگون نشد ، و گسترش آن به دست دانشمندى بود كه جولانهاى وسيعى در ميدان بلاغت قرآن داشت ، او قاضى ابو بكر محمّد بن الخطيب معروف به باقلانى ( متوفّى به سال 403 ه ) است . در حقيقت وى پلى به شمار مىآيد كه داستان بلاغت قرآن ، بر روى آن : از افكارى كه بر زبان دانشمندان و اديبان مىگرديد ، و يكى از ديگرى نقل مىكرد ، و از عقايد فرعى و شخصى به افكار ثابت منظم در اسلوب علمى صحيح انتقال يافت ، تا آنجا كه وى بحقّ مدرسه‌اى گرديد كه دانشمندان علم بلاغت ، و نويسندگان كتابهاى بلاغت بعدى از آن فارغ التحصيل شدند . او اگرچه كتابش را به منظور ردّ منكران اعجاز قرآن در عصر خويش و قبل از آن نگاشت ، و ليكن ، از بلاغت قرآن ، و اثر آن در جان شنوندگان سخن گفته است « 1 » ، همان‌طور كه سخن از كتاب « نظم القرآن » جاحظ به ميان آورده « 2 » و معتقد است كه آن كتاب براى بيان بلاغت نظم قرآن كافى نيست ، زيرا وى ( جاحظ ) چيزى بر آنچه متكلّمان گفته‌اند نيفزوده است . باقلانى علّت بلاغت قرآن را اين مىداند كه قرآن ، در شناخت وجوه خطاب ، و اسلوبهاى بلاغت به عالىترين درجه كمال رسيده است « 3 » ، و با اعتقادى كه به بلاغت قرآن دارد ، و قائل به تفاوت بسيار ميان نظم قرآن و ساير كتابهاى آسمانى مىباشد - با وجود اين ، معتقد است كه علم بديع از اسبابى نيست كه بتواند راهنمايى براى شناخت اعجاز قرآن باشد ( و آن مطلب ) جايى است كه مىگويد « 4 » : « همانا از طريق بديعى كه گفته‌اند در شعر وجود دارد و شرح آن را در اشعار بيان داشته‌اند ، راهى به شناخت اعجاز قرآن نيست ، زيرا بديع در شعر شاعران و نثر نويسندگان وجود دارد ، و شكّى
هامش
( 1 ) - اعجاز القرآن ص 40 و بعد از آن . ( 2 ) - اعجاز القرآن ص 6 . ( 3 ) - اعجاز القرآن ص 54 و بعد از آن 92 . ( 4 ) - اعجاز القرآن ص 16 .