اثر آن در جانهاست ، آنگاه وى ، شمول قرآن را بر برخى انواع بديعى از ياد نبرده است .
- 7 -
سپس معاصر ديگرى را مىبينيم كه او شريف رضى ( متوفى به سال 406 ) است ، وى كتابى دربارهء مجازات قرآن مىنگارد كه قاموس لغت ، و جنگ ادب ، و مجموعه نوادر ، و كتاب بلاغت محسوب مىشود ، وى در آن بسيارى از غرائب قرآن را آشكار نموده ، و برخى از مشكلات رموزش را روشن ساخته ، و بعضى از تأويلات دقيق آيات را شكافته ، و ميان بعضى از آياتى كه ( در ظاهر ) اختلاف دارند ، ارتباط برقرار كرده ، و راز اعجاز ، و اصول دلائل و حقايق قرآن را بيان داشته است و در نتيجه وى در حقّ عربيّت ، و قرآن و فنون لغت خدمت گزارده است .
وى را مىبينى كه در مقام بيان بلاغت برخى آياتى كه در معرض سخن گذاشته ، برمىآيد ، و سخن را دربارهء آن آيه با كلمه « استعاره » آغاز مىكند ، و استعاره را به شيوهء تازه به كار مىگيرد ، و ليكن مقصودش ، استعارهاى نيست كه از تشبيه جدا مىشود ، همچنان كه وى سخن از مجاز به ميان مىآورد ، و ليكن مقصودش مجاز اصطلاحى علم بيان نيست ، بلكه آن را به معناى كلّى ديگرى به كار مىگيرد كه به طور كلّى شامل مجاز عقلى و مجاز لغوى و شامل تشبيه مىگردد .
- 8 -
آنگاه بلاغت قرآن را مىبينى كه نزد عبد القاهر جرجانى ( متوفّى به سال 407 ه ) كه در آن باره بحث كرده ، روش ديگرى پيش گرفته است ، وى مقلّد دانشمندان بلاغت ، و گردآورنده عقايدشان نبوده ، بلكه انديشمندى بوده كه از گفتهء ايشان استفاده نموده ، و مبتكرى بوده كه آنچه ايشان نمىشناختند ، ابتكار كرد ، پس او مبتكر نظريّهء نظم بود ، و آن را ( بلاغت قرآن را ) جامهاى نو پوشاند ، همانطور كه وى دريافت كه حكومت الفاظ به مرحله طغيان رسيده ، و رهبران بسيار دارد ، پس وى بلاغت را از جايگاه نظريّهء الفاظ ملايم به نظريّهء معانى مناسب ، انتقال داد ، و نظريّهء معانى را به صورت مبسوط توضيح داد ، تا جايى كه بحقّ ، نزد بسيارى از دانشمندان ، نخستين كسى شمرده مىشود كه دربارهء بلاغت ، كتاب نگاشت ، وى كتاب « دلائل الاعجاز » را - پس از آنكه بلاغت را به طور كلّى در « اسرار البلاغه » مورد بحث قرار داد به منظور اثبات بلاغت قرآن تأليف نمود ، هرچند اين كتاب اخيرش را امتيازى ويژه است ؛ و آن توجّه او به بلاغت از جنبه نفسانى ؛ از نظر مراعات تأثير كلام در نفوس ، و رعايت بهترين روشها براى تفهيم معناى مقصود متكلّم به نفس انسانى است ، جرجانى در بحث از بلاغت قرآن اين نوع بلاغت را نه مربوط به معناى كلمات به طور