بلاغت اشخاص بليغ ، و بلاغت فهماندن معنى نيست ؛ زيرا گاهى دو گوينده معنى را مىفهمانند و يكى بليغ است ، و ديگرى الكن است . و نيز بلاغت به دست آمدن معنى از لفظ نيست ؛ زيرا گاهى معنى از لفظ به دست مىآيد ، درحالىكه لفظ معيوب و ناپسند يا نامأنوس و تكلّفآميز است ؛ بلاغت اينها نيست ، بلكه بلاغت عبارت است از : رسانيدن معنى به قلب ، با نيكوترين لفظ . پس عالىترين درجهء آن از نظر نيكويى بلاغت قرآن است ، و عالىترين درجه بلاغت براى عرب و عجم اعجازآميز است ، همان گونه كه شعر براى عجم اعجازآميز است ، پس شعر تنها براى عجم معجزه مىباشد ؛ همانطور كه عالىترين درجه بلاغت كه آن قرآن است ، براى عموم مردم معجزه است « 1 » ، از اين نصّ مىفهميم كه قرآن با الفاظ ، و اسلوب ، و نظم ، و اثرى كه در جانها دارد معجزه است « 2 » .
آنگاه وى معتقد است كه لغت اقسامى دارد كه آنها انواعى بديعى محسوب شده و به اسم بديع شناخته شده است ، و اقسامى را كه وى نام برده و از جهات بلاغت قرآن قرار داده عبارت است از « 3 » : ايجاز ، و تشبيه و استعاره ، و تلاؤم ، و فواصل ، و تجانس ، و تعريف ، و تضمين و مبالغه ، و حسن بيان .
آنچه براى ما اهميّت دارد اين است كه رمّانى معتقد است كه نظم قرآن خارج از عادت است ، و روش و اسلوب آن از نظر نيكويى و زيبايى منحصربهفرد است ، و بر هر اسلوبى حتى اسلوب كلام موزونى كه نيكوترين انواع كلام شمرده مىشود ، برترى دارد .
- 5 -
همچنان در قرن چهارم هجرى همراه « خطّابى حمد بن ابراهيم بن خطّاب البستى » ( متوفّى به سال 388 ه ) معاصر رمّانى هستيم ، وى كتابى نگاشته ، و آن را « بيان اعجاز القرآن » ناميده است ، اين كتاب در حقيقت گردآورى و بحث درباره عقائد دانشمندان و سپس اثبات رأى خود در مورد بلاغت و اعجاز قرآن است ، خطّابى معتقد است كه بلاغت قرآن مربوط به زيبايى الفاظ ، و نيكويى نظم ، و برترى معانى آن است . و آن ، هنگامى براى تو آشكار مىشود كه اين گفتارش را بخوانى « 4 » : « هرگاه
هامش
( 1 ) - النّكت فى اعجاز القرآن ص 22 .
( 2 ) - ابن سنان خفاجى در كتابش : سر الفصاحة ص 91 و دنبال آن ، و صاحب الطّرار در كتاب الطّرار ج 3 ، ص 404 ، اين عقيده را از وى آوردهاند .
( 3 ) - النّكت فى اعجاز القرآن ، ضمن مجموعه « ثلاث رسائل فى اعجاز القرآن » به تصحيح محمّد احمد خلف الله ، و محمّد زعلول سلام ص 70 - 98 .
( 4 ) - بيان اعجاز القرآن ص 28 .