44 - 45 فللّه در الغول . . . ص 66 وه كه چه شگفت است آن غول و چه همراهى است براى كسى كه همدم كوير است و وحشت زده و دور از ( آبادى و آبادانى ) ! آن غول صدا را با آوايى پس از آوايى بلند كرد و آتشهايى اطراف من برافروخت كه فرومىكشد و شعلهور مىگردد .
46 - اصابت العام . . . ص 67 در آن سال قبيله رعل در ميان خانهها به غول قومشان مبتلا شدند و رنگ غول متشكل از رنگهايى است .
47 - فما تدوم . . . ص 67 وى به حالتى كه دارد دوام نمىيابد ( رنگ برنگ مىشود ) چنان كه غول در جامههايش رنگ برنگ مىشود .
48 - قوم اذا الشر . . . ص 69 گروهى كه هرگاه طبيعت شرى دو دندان عقلش را بر ايشان آشكار ساخت ، دسته دسته و يكى يكى به سويش پرواز مىكنند .
49 - إنس اذا أمنوا . . . ص 70 هرگاه در امان باشند آدميند و هرگاه فرياد رسى كنند چون پريانند مالشان ( از بخشش ) كاهش يافته است و هرگاه جمع خود را گرد آورند نيرومند چيرهاند .
50 - غلب تشذّر . . . ص 70 ( آن شتران ) گردن ستبرند و در كينهتوزيها بيم مىدهند ، و برايشان است ( سايه ) پريان « بدىّ « 8 » » در حالى كه گامهايشان استوار است .
51 - سهكين من . . . ص 71 از ( سنگينى ) زنگار آهن بو گرفتهاند و گويى در زير بار سلاح كامل همچون پريان ساكن در سرزمين بقارند « 9 » .
هامش
( 8 ) - بدىّ نام موضعى است ( منتهى الارب ) . - م .
( 9 ) - بقّار موضعى است بسيار جن در ريگ عالج . ( منتهى الارب ) . - م .