اگر آن شكايتى كه سوى شما مىآورم به نزد كوهى مىبردم ، هرآينه پراكنده و يا شكافته مىشد .
18 - ما ان لها لبد « 3 » . . . ص 49 او را ( معشوقه را ) جگرى نيست كه به حال وى ( عاشق ) رقت كند و باريكى ميانش به آن معنى گواهى داد .
19 - 20 فلا تلحيا . . . ص 50 پس سرزنش مكنيد كه اشكى براى فقدان آن جارى گشت كه مر او را دريايى از اشك كه به پايان رسد ، اندك است .
و در شگفت مشويد از اين كه دليرى بگريد ، پس چه بسا از صخرهاى بزرگ چشمهاى از آب قطرهقطره جارى مىشود .
21 - 22 يا شبيه البدر . . . ص 50 اى كه در خوبى و در فاصله داشتنت از دسترسى من ، چون ماهى پس بخشش كن كه گاهى از صخره ، آب زلال مىجوشد .
23 - كانهم صابت . . . ص 52 گويى بر ايشان ابرى باريد كه سقوط آذرخشهايش همراه با حالت خزيدن است .
24 - 25 و ليل بهيم . . . ص 54 و چه بسا شب تاريكى كه هر زمان كه گفتم ( تصور كردم ) ستارههايش فرونشسته آن ستارهها سر جاى خود بازگشتند در حالى كه از جاى خود تكان نمىخوردند . در آن شب اگر برقى جهيدن گيرد ، كاروان آهنگ حركت مىكند و اگر برقى آشكار نشود ، گروه كاروانيان مسير خود را بازنمىشناسند .
26 - 28 و سيارة ضلت . . . ص 55 چه بسا كاروانى كه پس از آن كه تاريكى شب از پى آنها در آمده ، راه مستقيم را گم كردهاند ، پس از فاصله دور مر ايشان را از سوى ما روشنى باده آشكار شد كه گويى شعله آتش فروزان
هامش
( 3 ) - در ترجمه فوق بجاى كلمه « لبد » كه در متن الجمان ، ص 49 ضبط شده ؛ كلمه « كبد » كه سازگار با سياق كلام است ترجمه شد . - م .