شاعر برگهاى خشكى كه باد اطراف ريشههاى درخت به حركت مىآورد ، وصف مىكند .
جرثومه : ريشه و بن درخت است ؛ چنان كه ارومه نيز بن درخت است . و ارومه به معناى اصل و نژاد قوم مىباشد ، پدرم - رحمه اللّه - از شعر علىّ بن الخليل در مدح مهدى يا هارون الرشيد برايم قرائت كرد [ از بحر كامل ]
749 من عترة طابت أرومتهم * أهل العفاف و منتهى القدس
750 دون السّماء فروع نبعتهم * و مع الحضيض منابت الغرس
« 25 » و عرب در ضمن دعا مىگويد : « لحاه اللّه » ، و « لحاء » پوست درخت است ، و لاحى ( : سرزنشكننده ) از همان معنى گرفته شده است ، گويى ملامتگر با سرزنش پوست مىكند ، و در مثل است : « من لا حاك فقد عاداك » .
و از جمله موارد استعاره و معانى منقول كلام عرب قول آنهاست : « عجم عوده و نحت أثلته و قرع نبعته » و معانى آن چند جمله ، مختلف است . و زفر بن حارث الكلابى « 26 » در روز جنگ مرج راهط « 27 » گفته است : [ از بحر طويل ]
751 و كنّا حسبنا كلّ بيضاء شحمة * ليالى لاقينا جذام و حميرا
« 28 »
752 فلمّا قرعنا النّبع بالنّبع بعضه * ببعض أبت عيدانه ان تكسّرا
« 29 »
هامش
( 25 ) - امالى المرتضى ، ج 1 ، ص 147 ، و الاغانى ، ج 14 ، ص 175 ملاحظه شود .
( 26 ) - او يكى از پسران عمرو بن كلاب است ، وى بر عبد الملك بن مروان خروج كرد و مدّت نه سال به جنگ ادامه داد ، آنگاه به اطاعت وى بازگشت . ( المؤتلف ، ص 176 ، و شرح شواهد المغنى ، ج 2 ، ص 931 ، و شرح ديوان الحماسة ، ج 1 ، ص 155 ملاحظه شود )
( 27 ) - مرج راهط : در نواحى دمشق است ، و آن يكى از مروج [ جمع مرج : مرغزار ] معروف در شعر است . معجم البلدان ، ج 8 ، ص 16 . - م .
( 28 ) - در نسخه اصل و شرح شواهد المغنى ، ج 2 ، ص 930 چنين است ، امّا در شرح الحماسة ، ج 1 ، ص 155 ( بجاى لاقينا ) قارعنا ضبط شده است ، اصمعى در الامثال نقل كرده : « ما كلّ بيضاء شحمة و لا كلّ سوداء تمرة . » ( مجمع الامثال ، ج 2 ، ص 281 ملاحظه شود )
( 29 ) - شرح ديوان الحماسة ، ج 1 ، ص 155 ملاحظه شود .