صاف و پرداخت شده ) و در قرآن است :
إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِيرَ
« 14 » ، و « مارد » قلعهاى است در دومة الجندل « 15 » ، و زباء « 16 » گفته است : « تمرّد مارد و عزّ الابلق . » « مرد » ميوه درخت « اراك » است ؛ طرفه گفته است : [ از بحر طويل ]
741 و فى الحىّ أحوى ينفض المرد شادن * مظاهر سمطى لؤلؤ و زبرجد
« 17 » و هرگاه سبلت تازهجوان ظاهر شود عرب مىگويد : « طرّ شارب الغلام فهو طارّ » كه از كلام عرب « طرّ النّبت يطرّ طرورا » نقل شده است ، و زمانى گفته مىشود :
« طرّ النّبت » كه گياه بر روى زمين ظاهر شود ؛ چنان كه هرگاه گياه روى زمين را فرا پوشاند گفته مىشود : « حمّم النّبت » ، و آن نبت ، محمّم است ، و هرگاه موى صورت نوجوان سياه گردد ، و برخى برخى ديگر را فرا گيرد ، گفته مىشود : « حمّم وجه الغلام » .
كثيّر گفته است : [ از بحر طويل ]
742 و إنّى لأستأنى و لو لا طماعة * بعزّة قد جمّعت بين الضّرائر
743 و همّ بناتى أن يبنّ و حمّمت * وجوه رجال من بنىّ الأصاغر
« 18 » و عرب گفته است : « بقل وجهه ( : موى صورتش روييد ) » ، چنان كه گفته است : « أبقلت الأرض ( : زمين سبزه برآورد ) » درباره زمين ، آن فعل را با الف ( باب افعال ) به كار بردهاند .
اعشى گفته است : [ از بحر متقارب ]
هامش
( 14 ) - سورة نمل ( 27 ) آيهء 44 .
( 15 ) - از توابع مدينه و در هفت منزلى دمشق مىباشد ( معجم البلدان ، ج 4 ، ص 106 ) . - م .
( 16 ) - او زبّاء دختر عمرو بن الظّرب بن حسان بن اذينة بن سميذع ملكه مشهور در عصر جاهلى و مالك تدمر و شام و الجزيره ، آن مثل ، در فصل المقال ، ابى عبيد البكرى ، ص 116 ملاحظه شود .
( 17 ) - ديوان طرفه ، ص 31 ملاحظه شود ، آن بيت از اشعار معلقه اوست .
( 18 ) - در نسخه اصل چنين است ، امّا در ديوان كثيّر ، ج 1 ، ص 121 و ذيل الامالى ، ص 130 « و لو لا طماعتى » ضبط شده است . و بيت دوم در اسرار البلاغة ، ص 300 مذكور است .