شاعرى است كه مىگويد : [ از بحر وافر ]
762 رأيت المرء تأكله اللّيالى * كأكل الأرض ساقطة الحديد
763 و ما تبقى المنيّة حين تأتى * على نفس ابن آدم من مزيد
764 و أعلم أنّها ستكرّ حتّى * توفّى نذرها بابى الوليد
« 40 » و از جمله آن نامها « بشامه » مفرد « بشام » و آن درختى خوشبوست ، كه با آن مسواك مىشود ، شاعر گفته است : [ از بحر وافر ]
765 أ تنسى إذ تودّعنا سليمى * بفرع بشامة سقى البشام
« 41 » و از جمله كسانى كه به آن نام ، ناميده شدهاند : « بشامة العنزى » است ، و او يكى از اسب سواران ( دليران ) است ، و محمّد بن سلمة بن عبد اللّه الخير ، دربارهء اوست كه مىگويد :
766 و لو أمكنتنى من بشامة مهرتى * للاقى كما لاقى قوارير قعنب
و از جمله آن نامها ، « ثمامه » مفرد « ثمام » است ، و آن درختى است كه برگى مانند برگ نخل دارد ، و شاخههايش كوتاه است ، عبيد بن الابرص « 42 » در سخن از بنى اسد ، هنگامى كه حجر بن الحارث بر ايشان خشمناك شد گفته است : [ از بحر مجزوء الكامل ]
767 عيّوا بأمرهم كما * عيّت ببيضتها الحمامة
768 جعلت لها عودين من * عزب و آخر من ثمامه
« 43 » و از جمله كسانى كه به اين نام ، ناميده شدهاند ، ثمامة بن أثال « 44 » است كه
هامش
( 40 ) - آن ابيات در الشعر و الشعراء ، ج 1 ، ص 427 ، و الاغانى ، ج 13 ، ص 31 ملاحظه شود .
( 41 ) - آن بيت از جرير است ، ديوان او ، ص 512 .
( 42 ) - او شاعرى از روزگار جاهليّت است ، ( الشعر و الشعراء ، ج 1 ، ص 187 ملاحظه شود . )
( 43 ) - بجاى « من عزب » من نشم ، نيز روايت مىشود .
( 44 ) - او از بنى حنيفه است ، وى از اصحاب پيامبر و بزرگ اهل يمامه بوده و اشعارى دارد ، و چون اهل يمامه در فتنه مسيلمه كذّاب مرتدّ شدند ، او بر اسلام خود پابرجا ماند ، و سال 12 ه وفات يافت .
( الاصابة ، ج 1 ، ص 11 ، و الاستيعاب ، ج 1 ، ص 203 )